زیبایی و طنازیش و هوای خنک و روح نوازش در تابستان کمتر همانندی در ایران دارد . اگر هوس یک سفر چند منظوره دارید دیدن شهر مرزی بانه می تواند گزینه ی خوبی باشد در مسیر سقز به بانه آبشارهایی که از آب شدن برف های زمستانی بودجود آمده و از هر کوه و تپه ای سرازیر است طراوت خوبی به روح انسان می دهد .در مسیر دیدن سواری هایی که از همه ی نقاط ایران در حرکت هستند و سرنشینان با چهرهای مختلف و پوشش های گوناگون مناظری زیبایی بوجود می آورند که در کمتر جایی از ایران می توانید سراغ داشته باشید. یادتان باشد در مسیر وقتی از دور نقطه های سفیدی بر دامنه ی کوه دیدید ذهنتون بیراهه نرود وقتی نزدیک و نزدیک تر شدید متوجه خواهید شدکه بطری های دوغ محلی دامن کوه را خالکوبی و زیبا کرده است پس بهتر است سرعت کم کرده و در کنار یکی از این چشمه ها توقف نموده با خوردن دوغ محلی آنجا که طعم گیاهان کوهی به همراه دارد و خنکای برف در تن می نشاند خستگی را از تن بزدایید.( افزودنی خاصی که به دوغ اضافه کرده بودند فراموش کردم! چیزی تو مایه ی نعنا! نه رازیانه! نه ....هرچه بود گیاهی ویژه ی همون منطقه بود)
خوردن میوه های شفاف و لذیذ کوهی که توسط نوجوانان در سبدهای چوبی فروخته می شود می تواند چند ساعتی گرسنگی به تاخیر انداخته تا چنانچه دیر وقت به شهر رسیدید وقت لازم داشته تا تهیه ی غذایی مناسب ، این سفر دلنشین را به کام همراهانتون بخاطر گرسنگی تلخ نسازید. یادتون باشد زردآلوی اون مسیر خیلی اشتها را تحریک می کند خوردن زیادش ممکنه موجب ثقل هم بشود!
در شهر بانه پاساژهای زیبا و بزرگ چشم نوازی می کنند شلوغی و نبود جا برای پارکینک حرکت را کند و موجب ترافیک می شود .یادتان باشد ممکن است جناب سروان راهنمایی رانندگی که کلافه شده است اشتباهی شما را جریمه نماید! کاری که با ما شد :
سربازی با اشاره ی دست ما را متوقف کرد و گفت جناب سروان با شما کار دارد , پیاده می شوم به طرفش می روم جریمه نوشته است علت جویا می شوم می بینم سواری ما با دیگری اشتباه گرفته ! عابرین هم متوجه اشتباه جناب می شوند تعدادی شهروندان بانه ای معترضش می شوند و یکی با عصبانیت می گوید شما می خواهید سابقه ی مهمانوازی ما را خراب کنید و..... من سعی می کنم نادیده بگیرم ولی تعدادی از شاهدان برایشان راحت نیست جناب عذرخواهی می کند و می گوید این برگ صادر شده است یکی از معترضین برگ جریمه از دست مامور می گیرد و رو به من می گوید مهمان مایید! راضی نمی شوم و ازش می گیرم. دلم برای ماموره سوخت . حرفهای شاهدان سنگین بود یکی گفت اینها همشهری های خودتان هستند کرد چنین بی احترامی به مهمون روا نمی دارد......
وارد پاساز باران می شویم دیدن تعدادی که در دفتر پاساژ نشسته و بسته های گیاهی در دست و دانه هایی از آن می خورند حس کنجکاویم تحریک شد بسویشان رفتم و پرسیدم اینها چیه؟ تعارفم کردند نشستم روی مبل سرخ رنگی که با اتاق ست بود گفتند اینها بهش می گویند بلال! و..... ندانستم چی می گوید به فارسی توضیح داد نخود است و خواصش برایم گفت . دو بسته برایم آوردند . جناب فاروق انوری مردی تقریبن چهل و پنج ساله ای که مدیر پاساژ بود گفت شما از شیراز اومدید لهجه تون برام آشناست و کم کم نشانه ها داد تا رسید به خونه ی ننه حسین! می گفت دهه ی شصت به شهرتون می آمدم و سواری تویوتا 1600 می خریدم.....
کارت داد و خیلی تعارف کرد ما هم که می خواستیم چیزی گفته باشیم موضوع جریمه ی بی مورد بهش گفتیم خیلی تعجب کرد و نشانی گرفت و دیدم خیلی جدی اند برای تکریم میهمان...
بانه شهری زیبا و خنک با پاساژهایی زیبا و وسایل صوتی تصویری ارزون....... مردمی خوب و صمیمی....



اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....