وقتی دیگری را  بزرگ می بینم و شخصیت می دانم کار دستم می دهد!  حرفهایش را بزرگ می شنوم و اندیشه اش متعالی و به خود اجازه نمی دهم که در مورد مسائل خرد و ریز با او صحبت و یا پیشنهادی داشته باشم.

چند روز قبل  دوستی زنگ زد متاسفانه هرچه گفت بزرگتر و زیباتر شنیدم لذا بی خیالش شدم.

امروزدوباره   زنگ زد و متوجه شدم چقدر اشتباه شنیدنم کار دستم داده است. چرا من نتوانستم منظور او را خوب بفهمم؟ اشتباه از من بود یا او؟ او واضخ نگفته بود یا من ایده آل نگرم؟واقعن روی اعصابم امروز رژه ی می روم.شاید عناوین هم در عدم برقراری ارتباط درست مقصرند؛ دکتر ، مهندس و استاد دانشگاه؟

دنبال تصحیح بودم و می خواستم خودم را کنار و آن عزیز بجای خودم بنشانم ولی موفق نشدم دیر شده بود.

من کی  می خواهم واقع بین شوم و هر کس را درست ببینم و واقعی؟؟

خیلی بد شده ام نمی توانم واقعیت موجود را ببینم و بفهمم و این یعنی جدایی از جامعه! عینکم چیزی به من نشان می دهد که باید آرزویش داشته باشیم . با این همه باز هم من چیزی که باید باشد می بینم و طبعن دوستان هم براشون نگرانی بوجود می آید.

کاش من واقع بین و واقع گرا می شدم! هیچ کس نگران نمی کردم!... دوستان کـــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــــــــک.......

واقعن نیاز مندم