با این اوضاع و احوال و عینک های جورواجوری که افراد بر چشم دارن و همه چیز با قالب خودساخته می سنجند و یه حقیقت و واقعیت هم بیشتر وجود نداره و فقط همونی که خود می دانند و می بینند کار بیخ پیدا می کنه؛ نمی دونم گفته ی حافظ مصداق می تونه داشته باشه یا نه؟
جنگ هفــتاد و دو ملت هـمه را عذر بــنه
چــــون ندیدند حقیقت ره افســانه زدنـــد
کاش بین همگان صلح می افتاد تا زاهدان و صوفیان به شکرانه ی آن ، ساغر شکرانه می زدند!
شکر ایزد که میان من و او صلح افــــتاد
..صوفیان رقص کنان ساغر شکر انه زدند
آتش آن نیست که ازشعله اوخندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدنـــد
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقا ب
تا سر زلف سخن را به قلم نشـــــانه زدند
کاش نقاب از رخ حقیقت برداشته می شد! ولی این هم آرامش
بخشه و تسکینش خوب کاراست:
افوض امری علی الله ان الله بصیر بالعباد...
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....