بیمارستان
وقتی به بیمارستان مراجعه می کنی دوست داری همه تو را درک کنند و پرستاران ودست اندرکاران هم بخاطر ازدحام کار و منظره های ناخوش آیندی که از دیدن مجروحان آزده شون کرده و بی خوابی و...... نمی توانند این حس داشته باشند. تو بیمار خودت می بینی و اونها همه ی بیماران و تو استرس داری و اونها هم می خوان یه آرامش با رفتارشون به تو تزریق کنند و....
امروز برای دیدن دوستی که بستری شده بود به بیمارستان رفتم همون ذهنیت هم مرا همراهی می کرد با ورودم و دیدن اولین دست اندرکار یه خرده ذهنیتم ترک برداشت جلوتر رفتم احساس آرامشم بیشتر شد فعالیت همه که می دیدم از جمله پرستاران و نیروهای خدماتی و ..... یه بوی خوش به وجودم وزیدن گرفت . داشتم می رفتم با جوان خوش مشرب و اراسته ای مواجه شدم ؛در مسیر همره شدیم پرونده ی دستش بود داشت مطالعه می کرد به یه درب رسیدیم سرش برداشت و با مهربونی تعارفم کرد که وارد شوم ..... از ایستگاه پرستاری جویای بیمار شدم خیلی خوب و زیبا راهنمایی شدم وقتی وارد اتاق شدم همون جوان که تعارفم کرد و همراه بودیم بالای سر بیمار بود داشت پرس و جو و معاینه می کرد بعد که رفت از بیمار جویای احوال شدم خیلی راضی و خوشحال بود هم از دکتر و پرستاران و هم از رسیدگی مطلوب و امکانات بیمارستان...
از بیمار نام دکتر پرسیدم نمی دانست نگاه به خلاصه ی بازدید که به تخت چسبانده بودند کردم نام دکتر آقای تهمتن بود خوشم اومد از بزرگیشون. با پرستارها و پرسنل اداری گپ و گفت داشت خیلی راحت و آرام بود. در پایان وقت هنگام مراجعت جناب دکتر قاسم پور (رئیس)دیدم وظیفه ی خودم دونستم تشکر خشک و خالی تقدیمشون کنم .به روز بودن سیستم و درست اندرکاران و اینکه بخش های مختلف خوب و آرام در خدمت مردم بودند چشم نواز بود.
در آخر هم عرض کردم بیمارستان طبعا" توسط پرسنلی اداره میشه که بهره ی هوشی اونها از متوسط جامعه بالاتره و نوآموزی پرسنل در آماده سازی چنین فضای خوبی کم تاثیر نیست!
کاش همیشه متولیان امور در نوسازی دانش اجتماعی شهروندان پیشرو می شدند: صدا و سیما .ارشاد. تبلیغات. شهرداری. آموزش و پرورش و......
موقع ای که از راهرو خروجی می گذشتم پنجره را گشودم بوی گل یاس سفیدی وارد راهرو شد ....
دستشون درد نکنه خوش سلیقگی کرده بودند........
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....