احساس
احساست زخمی شد
فقط تلخی است که به مغزت رله می شود
تمام شیرینی های وجودت هم ذائقه تغییر نمی دهد
سعی می کنم احساسم نخراشد
خراشیدی خود دانی
شیرینی وجودت زهراگین می شود
و من مسموم
نوشداروی سر وقت هم کاری از دستش برنمی آید
سهراب خوب گفت:
"نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من!!!"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 20:40 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....