تا توانستم ندانستم چه سود

چون که دانستم توانستم نبود

واقعن مصیبتی است که گریبانگیر همه به نوعی می شود تا توان داری نمی دونی و زمانی می دونی که توان نداری!

فکر نکنم هیچ جای جهان چنین بی خیالی که بر ما و جوانترها حاکمه بر اونجاها حاکم باشه ! موقعی که باید درس بخونیم بیخیال! زمانی که باید با خبره ای شور کنیم خودمون عقل کل میشیم وقت ازدواج هم کور و هم کریم ؛ گاه پدر یا مادر و خواهر یا برادر فکر می کنند می خوان یه عمر با طرف زیر یه سقف باشن ، موقع خرید منزل و.......و هزار و یک کار دیگر که نه با دانش همراه ست و نه با مشورت . همینجور گتره ای میریم به استقبال و هر چه بادا باد بعد هم توجیهات مزخرف ارائه می کنیم که جز دل خوش کنک هیچی نمی تونه باشه.

دوستی می گفت رفتم مسافرت و دندونم درد گرفتم مجبور شدم به دندان پزشک مراجعه کنم ویزوتوره گفتش که وقت نداریم و اینجور چیزا. وقتی دید که واقعن دارم از درد در هم می ریزم و داغون میشم گفت حالا بنشین تا بگم برات دندونه بکشه راحت شی . سر حرف بلند کرد که جناب دکتر رفته خارج(فلیپین) ،دکتراش در عرض ۵ سال گرفته و حالا اومده و کارش واقن سکه ست. اینجا درد دندونم یادم رفت و ندانم کاری هام و بی فکری هام دردش زیادتر شد من هم ۷ سال رفته بودم دانشگاه و دکتر شده بودم البته دامپزشک. مبالغی گزافتر هزینه کرده بودم و دو سال بیشتر علاف شده بودم و حالا هم بیکار و علاف تر از گذشته درب مطب دندانپزشک منتظر!