نگاه قلب
شادی ها که تقسیم کردند
تو در چشم شادی غمگین شدی
ورنه همه هم غیر تو نیستند
گاهی هم تو بیشتر
وقتی تو دیگر ی را می بینی که مکر در دستش پنهان است
و حسد از لبش آویزان
و چشمش دورو خنده می زند
خوب ببین نگاهش را !
...
خوشا هنگام که از نگاه آن یکی گل می چینی
و سیب ها ی نیفتاده از چشم دوستان می بویی
گاه که تشنه می شوی یک سبد نسترن می شوی
تا خنکای وجود خسته ای
ره رسیده ای گردی...
غمت نژاده نیست مهربانا
قلبت مهربانتر از شادی است
نگاهت ، خودت
آری خودت را نگاه کن...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۱ ساعت 1:6 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....