شادی ها که تقسیم کردند

تو در چشم شادی غمگین شدی

ورنه همه هم غیر تو نیستند

گاهی هم تو بیشتر

وقتی تو دیگر ی را می بینی که مکر در دستش پنهان است

و حسد از لبش آویزان

و چشمش دورو خنده می زند

خوب ببین نگاهش را !

...

خوشا هنگام که از نگاه آن یکی گل می چینی

و سیب ها ی نیفتاده از چشم دوستان می بویی

گاه که تشنه می شوی یک سبد نسترن می شوی

تا خنکای وجود خسته ای

ره رسیده ای گردی...


غمت نژاده نیست مهربانا

قلبت مهربانتر از شادی است

نگاهت ، خودت

آری خودت را نگاه کن...