حریم نگاهت

ستاره ها خستند

یک آسمان پرستو در دلت لانه ها بستند

نگاه کن چگونه عاشقانه با مرگ می رقصند؟

همان کبوترانی که به خنده ات دخیل می بستند!


کبوتران حرم !

هوا نم نمک بارانی است

دلم فدای سرو بلند شاهانی است

به آرزوی محال تن در دادم

زمان زمانه ی یک نگاه روحانی است.

به سحر نگاهت دگر دلم با من نیست

چو زورقی که به دریا شکست و طوفانی است.

امید عشق می دهدم جان به برق نگاهت

همان نگاهی که با تو نورانی است.