فردا که می شکفی
من و عطر بهارت
هیچم به شراب نیازی نیست
با عطر تو...
باورم کن باور دوست!
فردا که می شکفی
من و عطر بهارت
هیچم به شراب نیازی نیست
با عطر تو...
باورم کن باور دوست!
به دختر خوش ذوق و طبعی می اندیشم که هنوز دلش لک می زند تا خود را در شعرهای نزار قبانی بیابد
چشمانش می بندد شاید برای لحظه ای بتواند زیبایی ها را در خیال تجسم کند ولی صدا ی تیر و خمپاره امانش می برند و یکباره میزهایی گردویی می بیند که کدخدایان در پشت آن فقط زندگی را در مرگ و مرگ تصویب می کنند!
شامات دوباره تجسم می شود در ذهنم در حالی که اکنون اسیری نیست و تخیل این همه رذالت و نکبت و مرگ انسانیت برای هیچ کس مقدور نیست .
چه می کند قدرت و جاه طلبی ! حمص ، حلب، دمشق..... مرگ، شیون ، غارت، خیانت...
کاش شاخه های میخکی که روزی در دست نزار قبانی بود همیشه می توانست صلح و دوستی بین اربابان قدرت و مردم دوستدار زیبایی برقرار کند.
خیال نازک اندیشان و شهرهای ارواح در سوریه و باده نوشی کدخدایانی که در فکر آرامبخش شبان خویشند و طولانی شدن شبهای زشت!
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خویش...... اگر اکنون بودی و می دیدی نمی دانستی خود را باید به کدام شب تیره و تار بیاویزی( شاملو)
باورم می شود؛
هیچ شعر ی ناسروده نمانده ست!
همیشه زمان بارندگی ، کوچه ها و محله ی قدیمی برام یه حس زیبایی داره عطر کاهگل و خاک نم خورده منو می بره به دوران کودکی. صفا و پاکی ، شادی های کودکانه با آسمون آبی که وقتی تکه ابری تو آسمون حرکت می کرد نشاط و شادی بهمراه داشت وقتی آسمون توی فصل پاییز ابری می شد بچه ها گرد هم جمع می شدند و شعر "الله بده بارون ای کریم جوکارون "می خوندن . نگاه شاد و امیدوارانه ی کشاورزانی که دلشون تو صحرا جا گذاشته بودن به امید بارون . تصویر مردانی که بیل بر دوش بسوی صحرا و نخلستان روانه می شدند با گامهایی پر از شادی و امید !
هنوز همون حس و حال دارم ولی دیگر اون فضا فضای نوستالوژیک نیست. نگاهی به دو دهه ی گذشته تغییرات آروم و پیوسته در نوسازی ساختمان ها و خیابونها و کوچه ها نشون میده همه چیز تغییر کرده آهسته و پیوسته ! اگر چه اون رنگ و بوی قدیمی و عطر کاهگل نمیده ولی یه درس زیبا بهمراه داره :
تغییرات و نوسازی امری حتمی و اجتناب ناپذیر است
اگر نوسازی و تغییر حاصل نشده بود الان محله های قدیمی تخریب و زندگی در آنجا راکد و شهر شهر ارواح شده بود آری نوسازی و بازسازی امری زیبا و دلنشین است بوی زندگی می دهد طراوت و شادی می آورد! هرچند دیگر آن عطر کاهگل و نم خاک همراه ندارد ولی رنگ به رنگی نماهای ساختمونهای جدید و شکیل می تونه رنگین کمانی نشون بده ؛ لباسهای محلی و رنگارنگ دختران و زنان ! قد کشیدگی و طراوت پسران و مردان آن دوران!
اما مهمتر از آن، تغییر و بازسازی فکر و اندیشه است چنانچه در گذشته بمانیم پیشمرگ شده ایم و این امری اجتناب ناپذیر است باید به استقبال تغییرات مفید و مثبت رفت مقاومت در برابر دنیای زیبا و مطبوع جدید نوعی خودکشی است کاش همیشه انرژی و خوشفکری اجازه دهد و دنیای جوان و زیبای جدید را بتوانیم هضم کنیم و بپذیریم. عدم پذیرش آن مرگی است که خود انتخاب کرده ایم در حالی که فطرت ما دلداده ی جاودانگی است! و آرزویمان زندگی بیشتر و کامیابی است.
برای زنده ماندن در طول زندگی! چشمان باید به رویش جوانه ها آشنا کرد و با آنها زیست! ماندن در گذشته پیش مرگی است! به فردا بیندیشیم و به آینده پرواز ...
9 آپريل 2013 / 20 فروردين 1392 با يد به كفر آود ميرفتيم ، راه بسته است ، بايد راه خودمان را به سوي خان شيخان كج كنيم تا به كفر زيتا برسيم ،
1
شب یکم فروردین در مسیر بندر عباس، بارش زیبای باران به نوعی می گفت ایستادن و تماشای باران بهتر از آن است که بخواهید ادامه مسیر دهید. با ورود به شهر لار زیبایی بارش بارانی که حالا یه کم شدید شده و دم اسبی می بارد تحکم می کند ادامه مسیر به صلاح نیست و یه شب باید در شهر لار مونده و با گشت و گذاری برای چندمین بار هم که شده چشم به نورهای رنگینی سپرد که بر آثار تاریخی لار در زیر باران ریخته می شود!
هرچند معطل می کنیم شاید همراهان انگشت اشاره به سمت مسیر بندر دراز کنند بی فایده است به طرف محل اسکان می رویم و سریع اتاقی برای استراحت شبانه رزرو می کنیم . بچه ها خیلی هم بدشون نمیاد چون ماندن در لار موجب می شود زودتر شام میل کنند.
با ورد به محیط مدرسه خود را مهمون لبان خندان و نگاه گرم سرایدار مدرسه می بینیم هنوز درست و حسابی جاگیر نشدیم با خوش فکری سرایدر مواجه می شوم که تقویمی ( تاریخ گذشته)در دست به طرفم می آید و می گوید این دفتر آماده کرده ام و هر مهمانی می آید از او می خواهم مطلبی بنویسد . دفتر از او می گیرم. سفارش می کند : نوشته های قبلی رو بخون تا بدونی چه جور بنویسی!
یکی از مهمانهای اصفهانی نوشته که دلش نمی خواد از این مدرسه بیرون بره از حمام مدرسه خیلی خوشش اومده و متاسف است چرا زودتر نفهمیده وگرنه این همه راه نمی رفت کرمان حمام گنجعلی خان ببینه اون هم با خرید بلیط!!
( روی یکی از چشمه های سرویس بهداشتی سنگی گذاشته بودند و دوشی و .... کاریکاتور حمام بود)
خوب برای روز اول سال 92 برای ما تفریحی و خنده همراه داشت. من هم یه صفحه نوشتم هرچند امکانات در حد صفر بود ولی سرایدار واقعا" زحمت کش بود و حسن سلیقه در نگهداری فضا داشت . البته فکر کنم هنوز مسحور نوشته ی دوست اصفهونی بود و فکر می کرد حمامش از حمام گنجعلی خان قرب و بهاش بیشتره ! بیچاره...
انتظار داشت من هم از یکی دیگر محاسن آنجا کشف کنم حیف شد دیگران زودتر نوشته بودند و مضمونی برای من نمانده بود
وصف حالم برام ممکن نیست بعد از خوندن مطالب زیبا و دلنشین ! یه غم دوست داشتنی به م دست میده زیباست خیلی ! امروز با دوستی هم صحبت شدم جوون و زیبا اندیش ، چقدر نشاط جوونی معجزه گر است خدا می داند . این نگاه نو و شاد و بخردانه آنقدر برام لذت بخش بود که هیچ احساس خستگی نکردم و فقط فکری عمیق و خسته کننده به م دست داد که چرا خیلی ها نمی تونند این زیبا اندیشی جوونها را بفهمند؟ چی شده؟ شاید خدا اونها رو تنبیه می کنه و از این نعمت زیبا و دوست داشتنی محرومشون کرده ؟ چی به چی هست نمی دونم . ولی می دونم حیف است زیبایی عطر گلهای نو و جدید حس نکرد و ندید و نشنید حیف است حیف!
کاش همه بتونند عطرهای زیبا و به روزی که به بازار میاد بفهمند و عطرهای جا نمازی رو با جدیدترین ها تعویض کنند مطمئنم بوی خدا بیشتر و بهتر میشه از اینها شنید این عطرهای امروزی زیبایی خدا بهتر منتقل می کنند بخــــــــــــــدا! ( آرزوی قشنگ منه در سال زیبای جدید)
باز امروز برام خوندن وب نوشته ی دوستان حالی دیگر داشت و با دلنوشته ها و یاداشت های تنی چند از دوستان روحم رو صفا دادم هرچه بیشتر می خونی بهتر می فهمی چقدر اندیشه های پاک و باصفا داریم چقدر هنرمندانی که زلال و پاکند و باید اونها رو به تماشا نشست و سیر نشد!
خیلی مستی زیبا و دلنشینی داره زیبایی هایی که در وجود دل انگیز دوستان اندیشمند و هنرمند چشم رو خیره می کند:
"همـــــــــــــــــــــــــــه عمــــــــــــر برندارم سر از این خمار مستی"
" که هنوز من نبـــــــــــــــــــــــــــــودم تو در دلــــــــــــــم نشستی"
با تحویل سال حرکت کردیم تو مسیر سه راهی زرین دشت ، جهرم، لار جمعیت انبوهی نگاهمون رو به خود فرا خوند جایی برا پارک پیدا کردم و پیاده شدیم صدای ساز و نقاره گوشنوازی می کرد به جمعیت پیوستیم جوانان، خستگی و غم یکساله به باد اواز ساز می دادند تا تخلیه بشن و با فرو آوردن ترکه (چوب) روزگار را تنبیه می کردند باشد که در سال جدید اونها را همراهی کند زیبایی این حرکت دلنشین بود و زیباتر اینکه هیچ متولی خاصی نداشت جز مردم محلی که خوش ذوقی کرده بودند و با این حرکت به استقبال مسافران رفته بودند. چقدر جالب بود همین که هیچ کس فخر نمی فروخت و همه صداقت و خوشحالی خود را پیش کش به مسافران می کردند زیبا بود و زیبایی بخش. آفرین !
نمی دانم شاید بعدها اداره ای جز فعالیت های خودش نشون بده !
سرم رو کیبورده یکریز می نویسم بعد چند لحظه نگاه به نوشته هام می کنم این شده!o,nl [h ld 'bhvl j, k,aji ihd n,sjhk ,f k,dsl ;i ]rnv lvh tv, fvni hkn nv o,n..........
fvhd o,nl odgd [hgf hsj , ld till hc ;[h hd
fhcl ildk an ;i!!!
وای آلوایزر!! خدا کنه نشه آلزایمر
خودم جا گذاشتم در وب نوشته های دوستانم که تراوش قلمهاشون زیبایی است و زیبایی از فهم و درک ، سرشار از بزرگی....
تعظیلات زیبایی است ؛ بهار طبیعت، بهار نوشته های دلچسب دوستان و بهاری که از سراسر میهن این ایام به دیارمون رو آورده و حال و هوای خاص خودش دارد!
جوانانی که در نقاط مختلف کشور مشغول تحصیل در رشته های متفاوتند امروزه به شهر خویش آمده و هر کدامشان رنگی خاصی به شهر و دیار داده اند وقتی در کوچه و بازار طراوت و نشاط در چهره های زیبای آنها به تماشا می روی با بهاری مواجه می شوی که آینده ای زیباتر نوید می دهند پسران و دختران دانشجو هر کدامشان مژدگانی توسعه و ترقی در لبخند فرهیختگی شان جریان دارد!
این فرهنگمندی که در حضور معطر دانشجویان دیده می شود انسان را به باغی بزرگ و زیبا دعوت می کند که زیر پوست شهر در حال رویش است تا دیدن و لذت بردن از این باغستان راهی نمانده است.
نسیم بهار که روح فرد را می شکوفاند کمی دورتر می وزد. مسافتش نسبت به هر فرد فرق می کند. مهم حرکت فرد است ! یکی زود و دیگری دیرتر تن و روح به باد بهار می دهد !
وای اگر کسی در همه عمر ، دل به بهار نسپرد!
همیشه با بهار خواهم ماند
با بهار با تو!