کامنت شما خواندم لطفتون مرا شرمنده می کند چون خود را مستحق این محبت نمی دیدم آن را تائید نکردم ( می بخشید) اما:
همان طور که دو خط موازی به هیچ وجه به هم نمی رسند و نقطه مشترکی ندارند انسان هم اغلب اگر با دیگری اختلاف سیاسی و مذهبی داشته باشد بدبختانه به هم که نمی رسند هیچ!! بحث ها بیشتر آنها را از هم دور می کند!!! می دانی چرا ؟ من درست نمی دانم!!! شاید یکی از دلایل آن حس خود برتر بینی و قدرت طلبی و حفظ قدرت باشد . که این هم پس از مدتی و با گذشت زمان تغییر حاصل می شود و ایده ی برتر مقبولیت می یابد. اما چنانچه دلیل آن بی سوادی و کور دلی باشد مشکل حادتر است. خوب معرفت از طریق مشاهده به دست می آید وقتی کسی کور باشد چه می توان کرد؟؟؟ ممکن است باز هم راه علاجی پیدا شود ! وای اگر کسی بازی در بیاورد و خود ش را کور جلوه دهد ،هرچه اصرار بیشتر شود گردن باری و لجاجت بیشتر خواهد شد.
خوب ،دوران بدی است عزیز ! اگر کسی بگوید فلان شخص خدمت کرده است و در کارش غل و غشی نبوده و .... سعی می کنند هاله ی نور هنوز رؤیت نشده دور سرش را با ضرب نیزه و شمشیر پاره نمایند!! اگر شمشیر به گردنش اصابت نکند.
نقد کردن خوب
است. اما اغلب آدمها منصف نیستند یعنی نصفانصف تقسیم نمی کنند بلکه همه اش به توبره ی خود می ریزند. چون کینه ی شتری از انگیزه های اصلی
بسیاری از ناقدان بوده است. با این همه
نقد خیلی خوب و ارزشمند است (البته برای همسایه! )ولی گذشت زمان انصاف رخ می نماید و همه را میهمان خودش می کند.
شعر سهراب هم اغلب ذهن مرا با خود به پشت هیچستان می برد و جاده ای و انبوهی از کلاغها!! ولی نشستن برف بر روی صورت در فضایی سپید چه زیباست و چه زیباتر پناه آوردن پرندگان گرسنه به آدمیان در یک روز برفی.
سهراب! شما که سرودی؛ آب را گل نکنید می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی!!!
نمی دانستی که اگر دانه های دل مردم پیدا می بود دیگر غالب مردم همدیگر را نمی بوسیدند که هیچ! دست یکدیگر هم به گرمی نمی فشردند؟ اگرچه سعی می کردند نگاهاشون به هم خیره نشود!!!
ای کاش در ده بالا دست چینه ها کوتاه مانده بود و می شد دانه های دل مردم را بدون چشم مسلح شکار کرد......
حالا همه ی اینها موجه ،سهراب شادروان! چرا خیلی لارج برای ما مردم متوسط کلمات ابریشمین و ابرناکی هدیه داده ای:
جای مردان سیاست بنشانیم درخت
تا هوا تازه شود............
در مورد بد گفتن به دوستمان هم به عرض می رسانم:
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام عزیزی به زشتی برد!
باز هم سال نو را تبریک عرض می کنم و بیاییم همگی درخت دوستی بنشانیم که کام دل به بار آرد.