بچه که بودیم می گفتندهر یک از ما ستاره ای در آسمان داریم!! وقتی شهابی در آسمان می دیدیم احساس می کردیم یک نفر به روی کره خاکی چشم فرو بسته است ! همیشه در آسمان دنبال زیباترین ستاره بودم و اینکه آن ستاره ی اقبال کیست...
الان هم به آسمان زیبا می نگرم هر یک انسانی تصور می کنم که زیبا می درخشد بی آنکه مزاحم دیگری باشد! بی آنکه سرک بکشد در زندگی ستاره ی دیگری...
هر ستاره ای زیبائی خود دارد و با هم آسمان زیبا می سازند که شب ها می توان ساعتها در آن غرق شد و لذت برد...
کاش مثل ستاره ها با هم زیبائی ها را تکمیل می کردیم بی زحمت دیگران...
برف های منطقه ی تنگ خشک سیوند هم پاکی و صفای معلمین وظیقه شناس در ذهن تداعی کرد...ادامه ...
باغچه ما پر از نرگس
آسمان هم پر از ستاره است
وقتی تو نیستی فقط به یادم می افتد:
از خون جــــــــوانانِ ، جــــــــوانانِ وطن، خدا لاله دمیده...
ستاره ای بر گونه ام می میرد
خاطرم به آشوب کشیده می شود
از پژمردگی لاله ها، سرو هم قدش می خمد!
دیگر ترافیک نعش ستاره ها که پرواز می کردند و:
دنیای امروز و ذهن من...
"تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل"
فردائی زیباتر
برای انسانتر شدن نیاز به شهامت است به اینکه بگوئیم حیف! دیروز اشتباه کردم و عذرخواهی می کنم ؛ هم از خودم هم از تو! از خودم چون اگر اشتباه نمی کردم اعتماد دوچندان دیگران با خود داشتم و از تو برای اینکه حقوق تو را نادیده گرفتم!
ماندن در دیروز چه عایدی می تواند داشته باشد ؟ جز بالاتر رفتن هزینه های زندگی! روح می خراشد و تن می فرساید و نمی توان به فردائی زیباتر اندیشید...
آیا فردا زیباتر خواهد شد؟ آری خواهد شد من به گذشته می اندیشم . شما هم برای زیباتر شدن فردا بیندیش تا زیبائی ها را سهیم شویم....
خیلی آهسته تو را می جویم
می دانم در کوچه باغها ، پنهانی و پر غصه
دستی که زیر چانه گذاشته ای جوانه نزده است
اما بخاری که بر فراز سرت بلند است می بینم
ابری است که پرندگانی مهاجر به خود فرا می خواند
در هوای باران!
عرض کردم نگاههایت عمیقند! خندید و گفت ژرف نگر نشو که تنها می شوی!
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....