کویر تشنه ،نم نم باران را می فهمد

شب تاریک صحرا ،قدر چشمکهای ستاره  خوب می داند

شهابی که رها می شود در شب

دل تار تاریکی  به اندازه ی آسمان دریده می گردد

تو بیایی بیابان  تاریکی روشن می شود

هنوز منتظر باشیم؟

انتظار که از مرگ هراسناک تر است

می دانم

 تو راضی نمی شوی