کویر تشنه ،نم نم باران را می فهمد
شب تاریک صحرا ،قدر چشمکهای ستاره خوب می داند
شهابی که رها می شود در شب
دل تار تاریکی به اندازه ی آسمان دریده می گردد
تو بیایی بیابان تاریکی روشن می شود
هنوز منتظر باشیم؟
انتظار که از مرگ هراسناک تر است
می دانم
تو راضی نمی شوی
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ساعت 1:10 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....