مادر دوستمون رحمت خدا رفته بود در آخر فرزندش از خداوند درخواست کرد عمر بابرکتی چون عمر مادرش نصیب همگان کند و یکی از دوستان هم گفت چنین مردنی زمینه ای فراهم می کند دوستان تجدید دیداری داشته باشند ........
البته برای من خیلی جالب بود که دیدم از دور چهره ای نه چندان آشنا صدام می کنه نزدیک تر رفتم معلم قدیمی که بسیار استادم! بود خوب منو می شناخت: آقای بهره مند. واقعن دیدن ایشون بعد از سالیان طولانی ( بیش از بیست سال) غنیمت بود همان شور و حال و همان نشاط سابق داشت هر چند مدت زیادی از بازنشستگی اش می گذشت ولی ماهی کوچولوی صمد بهرنگی و داستانهای سریالی اش در ذهنم جان گرفت. تعارفات معمول کرد که بنده هم چون همیشه یادش و کلاسش در خاطرم بود عرض کردم درسی که از استاد گرفتم شمه ای از آن در زندگی و دوران خدمت پس می دهم و خرسندم که از آبشخورم اندیشه ی معلمان بزرگی بوده است و یاد آوری کردم ضمن تقدیر از تمام معلمان ولی جایگاه آقایان بهره مند و کشفی جایگاه ویژه ای است ! بزرگ مردانی که حرمت معلمی واقعن خوب پاس داشتند و آبرو داری کردند معلمین رهین منت ایشان می باشند.....
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....