خوش سلیقگی دست اندر کاران دانشکده ی ادبیات دانشگاه شیراز ؛در جای خود زیباست هر چند روز تک بیت یا ابیاتی دلنشین با خطی زیبا و چشم نواز سر در شمالی دانشکده آذین  می بندد تا خاطر مردمی که پشت چراغ قرمزهای چهار راه ادبیات توقف کرده اند خیس و با طراوت کند و دل عابرین نیز.

چند روز قبل بیتی از سعدی از دور چشم ها را به خود می خواند:

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

گفتم حیف است دوستان از لذت خوانش این غزل زیبا هر چند برای بار چندم هم که باشد بی نصیب بگذارم:

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به

که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی

دل دردمند ما را که اسیر توست یارا

به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی

نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا

تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را

تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

دل هوشمند باید که به دلبری سپاری

که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی

چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد

چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

گله از فراق یاران و جفای روزگاران

نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی