دیرگاهی است

من شرابی از چشمانت ننوشیده ام
 ولی خماری ام بخشیده ای و نمی دانم!


 تشنگان صحرا خوب می دانند
 قدر  زلال یک غدیر
 و من
 خوب میدانم اگر نباشی
 چگونه زلال وجودت را به رویا بنشینم
 شاید برآیی
 و من اب را دریابم


 روزی که سیراب شوم
 دیگر نیستم!!

 ######

گاهی دلت خوش میشه!! دلیلش هم نمی دونی چیه! نمی دونی اصلآ" چته!! ولی خوبه حس و حالش هم برات گنگ باشه خیلی خوبه!! امروز برای من همچین روزیه ! اصلا" دلم به هم نمی خوره که کسی بخواد دنبال ریاست باشه!! اصلا" خودمم یه کم مثبت شدم!! خوشحال میشم می بینم یکی می خواد کمر همت برا خدمت ببنده ! ولی هیچ کس محل......... هم بهش نمی ذاره!! کو انصاف!! اکسیر شده بخدددددددا کسی قدر همه نمی دونه!! ( کی باید قدر کی بدونه؟؟)

خیلی خوشحالم که همه دلشون می خواد تو دانشگاه درس بدن! هم آزاد و هم پیام نور!و هم اون جدیدیه راه دور؟ مجاز؟ یه همچی چیزی!! خیلی خوشوقتم که اصولا" سطح سوادا خیلی پریده بالا( نزدیک بود این دکمه ی پ کار بده دستم! زده بودم ولی باید ژ می زدم پ زده بودم تو کیبورد امتحانش کنید!! اصلن ننوشته بودپ) همه استاد شدن هم سامسونت دست نمیگیرن الان همون لپ تاپیش ملیح تره! هم از بالای عینک نگاه می کنن و هم یه خورده بفهمی نفهمی همه شاعر شدن!! دیه سهراب کار آسون کرده: آب را گل نکنید! میرود پای سپیداری تا....

کفتری می خوورد آب

ارشدی میرود کلاس

دانشجویی دانش می شود

و کمی هم پژوهش

و کمی هم می گذارد کلاس

آنطرفتر دختری سر در تحقیق دارد

زیر بی سایه ترین درخت روی زمین

آن یکی می خورد جزوه و خلاص

دیگری انگشتش

کرده پایه  زیر سنگین سرش

و چه شاعر و فاکر شده است

......

و دیگری انگشتش.....

حالا من باید برم کلاس نباید برم؟ میشه بشه نمیشه بشه؟ میشه استاد بشم نمیشه نشم! ولی نمیشه بشه!! چون نمیشه بشم!!

قابل توجه اونهایی که میدونن نمیشه بشم ولی بذارید  بشم

 

روزنه های امید همیشه بازه! شاید چشم ما اونا رو نبینه یا ما کنجکاو ش نباشیم!!! شاید هم شخصیت ما طوری باشه که روزنه ها نخوان به ما خودشون نشون بدن!!!!

چندی قبل با وبلاگی به لطف دوستی آشنا شدم . وبلاگنویسه معلمه و خیلی هم معلمه!! من که حقیقتش یه کم حسودیم بهش گل کرد! همون که میگن غبطه خوردم!! قلمش زیبا و روان ، شیرین و چقدر دلنشین ، ساعتها منو به خودش مشغول کرد و روشن بینی و خردورزیش منو امیدوار که جامعه ی معلمین هنوز هم.....!!

امروز داشتیم با دوستی صحبت می کردیم و هر دو هم کارشناس همه چیز شده بودیم طرح و برنامه هایی داشتیم برای حل و فصل معضلات اجتماعی و از همه مهمتر فقر حاکم بر جامعه را به راحتی حل  می کردیم!! چه کنیم کسی قدرمون نمی دونه!!!!! البته ما دیه این پایین پایینا نظرمون نمیگیره بالا بالاها هستیم !! این  سالهای اخیر  این توهم برمون داشته!!

داشتیم گرم می شدیم که جوونی نورسته نگاهم بهش جلب شد . دیدم دلش غنج می زنه که به ما بپیونده ! خودش پیش دستی کرد و گفت: آقا منو به جمع خودتون راه می دین؟؟ یکه خوردیم : آقا بفرما چرا که نه؟؟ گفتش که سرباز هست و کلی حرفای  قشنگ برامون زد و من هم شیرین بهش نگاه می کردم حرفاش بو تازگی می داد مث بوی علف تازه  مث خرمای نارس( خارک سر زده) عجب به جان می نشست ! می گفت کاش ملت و دولت بهتر زبون هم بفهمن!! خیلی قشنگ می دید و ریز! چشمش نوتر و تازه تر از ما می دید! پیر چشمی زود بر ما عارض شده که نه زیبایی ها می بینیم و نه زشتی ها!! از همه بدتر کسالتهایی که از سر و کول شهرمون بالا میره اصلا" حس نمی کنیم هیچ! گاهی هم بعنوان زیبایی و نقاط قوت به خوردمون داده می شود!!!خوب روزنه های امیدمان داره همنجور زیادتر میشه!!

بگذریم

درختان بلوار ما دارند از بی آبی ایستاده می میرند!! چیکار کنیم؟ بگذاریم بمیرند شاید دیگری ها نمردند؟؟! یا نه خودم به دادشان برسم؟؟ رفتم کمی به دادشان رسیدم ولی خارها امانم بریدند و من بریدم!!! شاید بگویید هوار بکش!!! جون شما اینکار تبعات زیاد داره!! میگید نداره!! شاید بگن حتمن میگن چند صد درخت کاشته شده و حالا ده بیست درخت چند ده ساله هم....!!

منتظریم!!!

دیروز داشتم تو جاده می رفتم و مسافرین کنار جاده!!! سعی می کنم افراد را سوار کنم !! ولی دیروز جا نداشتم ! تو ذهنم: کاش اوتوبوس داشتم تا هیچ کس سر جاده نمی موند !! مخصوصن خانم ها!!!

شب بعد بر می گشتم ، دو خانم سر جاده بودن، ایستادم مسیرشون با من یکی بود.... دختره با موبایل حرف می زنه خیلی با گناه و احساس بدبختی میگه: حالش بهتر شد؟؟ چش شده؟ زدیش؟چرا ؟ نمی تونه حرف بزنه؟؟

میگم بد نباشه خانم؟ شما همشهری مایید؟  خانم:   نه .خوب کجا می خواید برید این موقع شب؟ دخترم با شوهرش دعواش شده زنگ زده حالش خوب نیس!!!

من: بیمارستانه؟ دختره: نه گمون نکن! کو پول که این بدبخت بره دکتر!!!  من:شوهرش چیکارس؟ والله تو عروسیا ! حالا هم که عروسی کمه و دست زیاد!!

آره ارگ و خوانندگی و بی پولی و دعوا و بی بیمارستانی!! از بی پولی!!

می رسونمش اونجایی که می خواد. تو جیبش ورانداز میکنه یه پول تا خورده و فرسوده میاره بیرون به طرف من میگیره! وقتی میگم نه نمی خواد برو، ببین اگر لازمه بمونم برسونمتون بیمارستان ! چشمش شاد می شود نمی دونه چی بگه! ولی دختره از ته دل: خــــــــــــــــدا هــــــــــــــرچی تو دلتـــــــــــــــونه بهــــــــــــتون بده!!!!

در خانه ی متروکه سکوت حاکم بود  و گریه  نبود! انشالله خیر گذشته است!

 

گاهی نبود دوستی خیلی احساس می شود به اندازه ای که نشود اندازه گرفت!!!!!!

امروز یکی از دوستان که هر روز وبش به روز می کرد و گاهی چند پست زیبا می گذاشت به روز نکرده است !!!

امیدوارم اتفاقی زیبا او را مشغول کرده باشد و در اندیشه ای برای فردایی زیباتر و بتونیم از زلال اندشه ی زیبایش که در وب جاری می شود همیشه بهرمند باشیم .

 


نمی دونم چرا روزهای خاص منو تو فکری تلخ فرو می برد؟ روز معلم- روز زن- روز کارگر- روز پرستار- روز .............


امروز هم تلخ شدم

وقتی زن
از فروشنده می خواست
صبر کند تا روز یارانه ها

ضربان قلبم تند شد
وقتی   از بازار بر می گشت
و سبدش پر از ندارم بود
ولی هیچ کس خالی ها را ندید

کمی تغییر کردم
حالا گس شدم کمی مایل به ترش!!!

ترشی من هم خریدار دارد؟؟

دیروز دیر شده بود! کارهام که می بینم  رو به فردا نیست! نمی دونم تا کی در امروز در جا باید بزنیم، چقدر تو خودم میرم وقتی همه نمی دونیم تو دیروز و قبل از اون موندیم و دیروز گردنبدی شده بر گردنمون!!

حالا نسل امروز هم متاسفانه فردایش را در آینه ی ما می بیند! آینه ای که یا باید شکست یا برد به موزه سپرد!

کاش بچه ها خودشون از گذشته می تکوندند شاید برای ما هم فرجی می شد!

شادی ها ی همیشگی بشدت نیاز داریم ولی امروز دوستی می گفت اخبار تلویزیون خوشحالش کرده !! لبنیات ۱۰ تا ۲۰ در صد ارزون می شود!!! 

حتمن سیگنال ها یا پالس ها مشکل دارند که من خوشحال نمی شوم ولی اگر تو خوشحال شوی من هم!!! سعی می کنم دپرس نشوم!! از این بهتر نمی شود نه برای شما و نه برای من!!

عطر شب گیسوانت


 یاس چهره ات را نظاره نشسته


 تو قصد میهمانوازی نداری؟


 اما رود نگاه روانت


 افقی دور نشانه رفته است؟؟


 وقتی همه مست یاس سپیدت هستند


 سپیده را نوید باش


 جانفزایی از هرکس بر نمی آید!!!

شهید باش!!

از چشمت بیفتم

آهسته

بی صدا می شکنم!

دل گرمم  دام نگاهت

راه رهایی ندارد!!


 گفتی برو

رفتم

نگاه آخرت

خاطراتت ماندنی کرد

 

من خودم را جا گذاشتم

تو چشمت!!

 

 

 

آب که گذشت از جوی ، دیگر آب قبل نمی تونه باشه ، چرا ما دوست داریم یه انسان همیشه همون انسان قبلی بمونه با همون علایق و سلایق!!!!!!!!؟؟؟؟

اگر سعی کنیم دیروزی نباشیم، دنیا مون و دیدمون عوض بشه، افقی روشنتر و نوتر فرا روی خودمون تصویر کنیم ..........

چقدر رویایی میشه!!!؟؟؟

حالا هر که هرطور می خواد تفسیر کنه !!

فکر کنم فرق روشنفکر و دگماتیسم همینه !

مهم اینه که هر کسی خودش باشه!!! 

 کم که نه! نزدیک به نیسته!!!

چون نمیزاریم کسی خودش باشه!!!!!!!!!!!!

 

می روم برای فاتحه !! به مزار مورد نظر که از خویشان بود می رسم ! جا می خورم دو جوون نشسته خیلی با مزه سرگرم فاتحه اند!! غریب می نمایند ، هرچه فکرش می کنم آنها را نمی شناسم ! یه لحظه به فاتحه شون گوش میدم خیلی جالب: خدابیامرز عموم بود کوچک بودم برام خرگوش می گرفت خیلی دوستم داشت، منو می برد کوه و جنگل ! گاهی هم می رفتیم دریا شنا.......!!!! ( استخر درست و حسابی هم نزدیکی ها نیست که فرض بر اشتباه عالیجناب بگذاریم که با دریا اشتباه گرفته باشند)

دونستم دارن خودشون سرگرم می کنند چند دقیقه ای !خنده امانم بریده بود دو چادر سیاه هم سر یه قبر دیگر زیر چشمی داشتند به این دو جوان معصوم می خندیدند!! چقدر بد سلیقه!!! وقتی بلند شدند خنده ی دیگرون هم بود که بدرقه شون می کرد!! کاش زود جوانان صاحب شغلی می شدند و خونواده ی!!!!

هنر ،ماندگاری است

همیشه اکیپ ها از هم گسسته می شوند 

دوستی ها !

حالا میدانم چقدر بی هنر بوده ایم .

که چگونه گسستن مهمتر است

هنرمند!!!

چقدر با شب شعرت شاعرانه ایم

 شاعر!

تو که بر پایه های برق

فشار خونت فشرده می شود

 افشره ی شعرت

اسانس سحر کلامت

 آفتاب شبهای ما ست!

 

شمیم  خانه ی ما

 همیشه با شعرت شاعرانه است....

 

شب است


ستارگان در این سیاهی کویر


چشمک می زنند

صدای جاری شدن صبح نمی شنوم!


کاش من کر باشم


یا صبح آهسته قدم بر می دارد !!

زنگ کاروان صبح به گوشم نمی رسد

ترس از نامردم!

طلوع غروبت در خاطرم نیست

جاودانه سرودی و 

 خضرگونه آبی در رود 

نشود که پایانت را به سوگ نشست

 نفس حیاتی

 

نشئه ای دیگر

نشاندارم کن ،غریبه نیستم

عشقی و نانوشته ی شاهنامه ها

در خاطرات همگان!!