طلوع غروبت در خاطرم نیست
جاودانه سرودی و
خضرگونه آبی در رود
نشود که پایانت را به سوگ نشست
نفس حیاتی
نشئه ای دیگر
نشاندارم کن ،غریبه نیستم
عشقی و نانوشته ی شاهنامه ها
در خاطرات همگان!!
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 20:16 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....