دیروز دیر شده بود! کارهام که می بینم رو به فردا نیست! نمی دونم تا کی در امروز در جا باید بزنیم، چقدر تو خودم میرم وقتی همه نمی دونیم تو دیروز و قبل از اون موندیم و دیروز گردنبدی شده بر گردنمون!!
حالا نسل امروز هم متاسفانه فردایش را در آینه ی ما می بیند! آینه ای که یا باید شکست یا برد به موزه سپرد!
کاش بچه ها خودشون از گذشته می تکوندند شاید برای ما هم فرجی می شد!
شادی ها ی همیشگی بشدت نیاز داریم ولی امروز دوستی می گفت اخبار تلویزیون خوشحالش کرده !! لبنیات ۱۰ تا ۲۰ در صد ارزون می شود!!!
حتمن سیگنال ها یا پالس ها مشکل دارند که من خوشحال نمی شوم ولی اگر تو خوشحال شوی من هم!!! سعی می کنم دپرس نشوم!! از این بهتر نمی شود نه برای شما و نه برای من!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:0 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....