خیلی آهسته تو را می جویم
می دانم در کوچه باغها ، پنهانی و پر غصه
دستی که زیر چانه گذاشته ای جوانه نزده است
اما بخاری که بر فراز سرت بلند است می بینم
ابری است که پرندگانی مهاجر به خود فرا می خواند
در هوای باران!