به تو می اندیشم
فردا که می شکفی
من و عطر بهارت
هیچم به شراب نیازی نیست
با عطر تو...
باورم کن باور دوست!
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ ساعت 17:26 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....