1
شب یکم فروردین در مسیر بندر عباس، بارش زیبای باران به نوعی می گفت ایستادن و تماشای باران بهتر از آن است که بخواهید ادامه مسیر دهید. با ورود به شهر لار زیبایی بارش بارانی که حالا یه کم شدید شده و دم اسبی می بارد تحکم می کند ادامه مسیر به صلاح نیست و یه شب باید در شهر لار مونده و با گشت و گذاری برای چندمین بار هم که شده چشم به نورهای رنگینی سپرد که بر آثار تاریخی لار در زیر باران ریخته می شود!
هرچند معطل می کنیم شاید همراهان انگشت اشاره به سمت مسیر بندر دراز کنند بی فایده است به طرف محل اسکان می رویم و سریع اتاقی برای استراحت شبانه رزرو می کنیم . بچه ها خیلی هم بدشون نمیاد چون ماندن در لار موجب می شود زودتر شام میل کنند.
با ورد به محیط مدرسه خود را مهمون لبان خندان و نگاه گرم سرایدار مدرسه می بینیم هنوز درست و حسابی جاگیر نشدیم با خوش فکری سرایدر مواجه می شوم که تقویمی ( تاریخ گذشته)در دست به طرفم می آید و می گوید این دفتر آماده کرده ام و هر مهمانی می آید از او می خواهم مطلبی بنویسد . دفتر از او می گیرم. سفارش می کند : نوشته های قبلی رو بخون تا بدونی چه جور بنویسی!
یکی از مهمانهای اصفهانی نوشته که دلش نمی خواد از این مدرسه بیرون بره از حمام مدرسه خیلی خوشش اومده و متاسف است چرا زودتر نفهمیده وگرنه این همه راه نمی رفت کرمان حمام گنجعلی خان ببینه اون هم با خرید بلیط!!
( روی یکی از چشمه های سرویس بهداشتی سنگی گذاشته بودند و دوشی و .... کاریکاتور حمام بود)
خوب برای روز اول سال 92 برای ما تفریحی و خنده همراه داشت. من هم یه صفحه نوشتم هرچند امکانات در حد صفر بود ولی سرایدار واقعا" زحمت کش بود و حسن سلیقه در نگهداری فضا داشت . البته فکر کنم هنوز مسحور نوشته ی دوست اصفهونی بود و فکر می کرد حمامش از حمام گنجعلی خان قرب و بهاش بیشتره ! بیچاره...
انتظار داشت من هم از یکی دیگر محاسن آنجا کشف کنم حیف شد دیگران زودتر نوشته بودند و مضمونی برای من نمانده بود
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....