HyperLink

    وقتی صبح نفس می کشید و سیاهی شب مقاومت می کرد تا شاید تنفس صبح را به شماره  بیندازد من هم ادای سواران شفق رکاب در آوردم و لباس خاکی بر تن زمینی کردم تا با یاران سرمست از بادهء صبحگاهی ،حافظ روشنایی باشم !همان زمانی که صحرای نزدیک به لاله زار سال 61 (ه-ق) در سال 1361 هجری شمسی لاگون از صدها 72 تن شده بود . بعد زمان بود ولی بعد مسافت اندک که با وزیدن نسیمی افکار هر دو گروه به هم پیوند می داد .اغلب دوستانی که در این خانه مجازی همدیگر را حس می کنیم در آن حال و هوا با هم بودیم و عزیزانی هم که نبودند الان با هم می باشیم بعد زمان و مکان در هم هدفی و همسفری معنی ندارد مگر نه این است که الان همه می گویند:  یالیتنا کنت معک......

     وای که یادم می رود همیشه به خودم نهیب می زنم: بابا خیر الکلام ماقل و دل .کم و مجمل بگو وقت مردم نگیر بگذار به لجهء دریا برسند تا صدف صید کنند چرا از بزرگ منشی خوانندگان سوء استفاده می کنی و زیاد وقتشون می گیری . در هر صورت ،همان زمانی که فضا به عطر خون شهیدان معطر بود یک روز رفتیم کنار ساحل کارون در اهواز ، یادم نمی ره فیلم سینمایی « دادا » چه جذاب بود مخصوصا" که از هرم گرمای اهواز پناه به هوای نه چندان خنک سینما برده بودیم بعد از پایان فیلم ، دنبال مکان خنک دیگر بودیم که چشمم به تابلوی « خانه هنر » افتاد بسیجی گونه با عجله وارد شدیم چه هوای خنکی ! فقط خوشحال بودم که جای خوبی یافته ایم تا در سفرهای بعدی که به اهواز می آییم به آنجا پناه ببریم . در همین اثنا بود که به خود آمدم، صدای دلنشین و حماسی ای داشت با تنی زیبا می خواند:« صبح ظفر آمد برادر گام بردار»

      داشتم در سالن خانه هنر قدم می زدم که به نمایشگاه کتابی رسیدم اولین مطلبی که نظرم جذب کردعنوانی بود با نام« تنفس صبح »! ، اون زمان من که اهل مطالعه شعر نبودم بویژه در حال و هوای جنگ .شعر را زمزمه کردم به دلم چسبید:

     مى‌خواستم شعرى براى جنگ بگويم/ ديدم نمى‌شود/ ديگر قلم زبان دلم نيست/ گفتم:/بايد زمين گذاشت قلم‌ها را/ ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست/ بايد سلاح تيزتری برداشت/ بايد براى جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ /

 

     بله قیصر امین پور قلم می گذارد زمین و به اقتضای زمان تفنگ بر می دارد در کنار صبح ظفرسواران چله نشین حجله های خونین پر از بوی باروت می شود تا غارت ناموس طبیعت به دست یاغیان را به  نظاره ننشسته باشد . گو اینکه بعد از دو دهه دوباره بایست با واژه ها به نقد عملکرد میراث خوارانی نشست که بوی باروت هم استشمام نکرد ه و تلاش برای تصدی و حفظ پستی منحط را با حماسهء دوران دفاع مقدس مقایسه می نمایند.

دردناک اینکه فرزند زنده یاد به دکتر قزوه شاعر همراه با پدر،می گوید پدرم بخاطر هزینه های درمان حدود 15 تا بدهی دارد و ایشان هم 10 میلیون از معاونت وقت وزارت ارشاد می گیرد ولی قیصر قصر مناعت طبعش را بالاتر از اینها می داندکه بخواهد به این بیالاید .شاید هم وعده قبلی داشته است که سفر را نزدیک می دیده است......

                                    

 

                 یادش جاودان و روحش در جوار رحمت ایزدی شادان باد