چش پشو
حالی درون پرده بسی فتنه می رود تا آن زمان که پرده برافتد ٬چها کنند؟
نمی دونم اگه بخوای باکسانی کار کنی که سرجویی صداقت تو وجودشون نیس و برای رسیدن به نوایی ویا حفظ موقعیت ویا کسب قدرت (نمی دونم سرزبون خلق الله افتادنو کس وناکس شخصییتت ٬اگه داشته باشن٫زیرورو کنن می شه اسمش گذاشت قدرت) حاضرند چون یابو گاریی مملو از رذالت و حقارت ٬ خفت و دنائت٬پستی وجهالت و.....از صب تا شو واز سر شو تاصب علی الطلوع با خود خشه بکشن و فردا هم خود رنگ کنن و در منظر عام قرار بدن چه باید بکنی ؟ من که از قایم موشک بازی آقایان سر در نیوردم فقط تلاش کردم قاطیشون نشم و تماشاشون کردم ولذت بردم ازاینکه آنها ازکارهای احمقانه اشون لذت می بردن وهمیشه می برن ! ولی دوستی و خویشی اونا این حس در وجودم زنده می کرد که بر گر دنم حقی دارن ولی چه می شه کرد میگن اگه کسی خو(خواب!) باشه می شه بیدارش کرد ولی آخه اینا که خو نبودن اینا خودشون ادای خو بودن در می آوردن ولی خیلی کودکانه !
در هر صورت اگه پرده بیفته کی می مونه! من که خو شحال می شم ! انشاءالله که پرده برافتد !
اما آزرو دارم یه روزی بتونم همین آقایون رو دوش سوار کنم و آفتو نشونشون بدم !ممکنه؟ (خودشون به مردگی می زنن که بدنشون لسم بشه با جرثقیل هم نشه بلندشون کنی)
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....