دلویران
ویرانه شدم
در لبخند پاک تو
وقتی تمام وجودت متبسم بود
اکنون دل نگرانم؛
هیچ موزه ای یارای نگاهداشت تو را نخواهد داشت.
نسلهای بعد کجا به نظاره بنشینند تو را
ای حرف های صادق
ای نگاههای خوش عطر
ای لبخندهای سرشاز از شادی
...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 22:40 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....