نمی دانم تکمیل شده ام یا ناتمام!
به جائی رسیده ام یا در جائی مانده ام ! در هر صورت در موقعیتی از عمر و زندگی هستم که هیچ حسی ندارم جز دوست داشتن انسانها!
....
....
می گویند گاه نیاز است خشم و نفرتی هم داشته باشی ولی همین نفرت اندک هم چنانچه پلیدی ببینم آنرا محکوم مطلق نمی دانم و تعداد زیادی علت در ذهنم رج می بندد تا جائی که ممکن است متهم تبرئه کنم!
گاه با شعری چون از محبت خارها گل می شود و گاه دیگر با حدیثی چون انی بعثت لاتمم مکارم اخلاق ( من برای کامل کردن اخلاق برانگیخته شدم) و گاه با آیه ای از قران رحمن و رحیم ... روحم را با خودم آشتی می دهم.
تا کنون نتوانسته ام به خودم بقبولانم که کسی مستوجب زحمت و نفرت باشد!!
------------------20/7/92 ساعت13
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ ساعت 23:32 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....