دل خوشی
دوستی از دوستانی که گاها" از بنده گلایه مند بوده گاها" که نه اغلب! و حق هم با ایشان می باشد را دیدم با اشتیاق زایدالوصفی سئوال کرد که آیا درسته که با سابقه 25 سال می توانیم بازنشست شویم؟ گفتم درسته ،ولی چرا این سئوال؟
گفت می خواهم زودتر خودمو خلاص کنم !
گفتم: هنوز جوونی و الحمدلله انرژی داری،حیف است توانت باشد و درمحفل بازنشستگان نشینی ،زبان بتوانی در بیان حق به گردش در آوری ولی بی جهت کنج انزوا را طلب کنی !
گفت: اندک رمقم به باد رفت ! اکنون که پنج کلاسی ها بر مسند تصمیم گیری نشسته و به یمن داشتن روحیهء تکدی گری برای جمع آوری راءی ترک تازی می کنند و دوستانی که بر مسند ریاست به خدمتگزاری ارباب رجوع!! مشغولند پیشاپیش دستان به نشانه تسلیم در برابر آنان بالا برده و اغلب هم بر سر پنجه ایستاده تا همه اذناب کاندیدها شاهد خوش خدمتی ایشان باشند مبادا همانی که در نظر نمی آید بخت یارش شد و بر کرسی سبز مجلس جلوس کرد. لذا نباید ریسک خطرناک کرد باید همه را داشت ! در غیر اینصورت هم با مردم داری منافات داشته وهم مغایرت با کیاست !! «المومن کیس » و عجیب تر آنکه همین پنج کلاسی ها هم ایشان را به سخره گرفته و در هر محفلی سفره دل می گشایند و می گویند آنچه خدائیش ما را نزیبد !
بهتر است رخت خود را بر بندیم و پیشاپیش به استقبال با زن نشستگی برویم !!!
هرچه من گفتم دلایل او کافی و وافی تر و الحق که جامعه زرین دشت مستحق چنین ملامت نیست که دوستان گرفتار چنین ملالتی !!
سخنان دوست گرانقدرم مرا به فکر فرو برد هر چند دست ما کوتاه و خرما بر نخیل ،ولی شعر زیر در ذهنم تداعی شد :
(( گر بدین سان زیست باید
پست – من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه ی
بن بست
گر بدین سان باید زیست پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه –
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک ))
دوستان فرزانه باید با استمداد از حضرت باری و برای شادی ارواح شهدا و امام راحل (ره) نگذاشت اندیشه سبز ایشان در این منطقه به زردی گراید باید چراغهای رابطه را روشن کرد هستند بزرگانی که دل در گرو اعتلای آرمانهای انقلاب دارند ولی چراغ رابطه اکنون مرده و ما جسد رو به اضمحلال انسان را به نظاره نشسته ایم و خود مشعوف بوده ولی اکنون مسحور !! در حالی که به خرد نزدیکتر آنکه یادگاری جاودانه بکاریم.
گمان مبر كه به پايان رسيد عمر جهان
هزار باده ناخورده در رگ تاك است
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....