حقوق ! گم شده ی من و همه ی ماست . وقتی چشمان سرباز جوان از نادیده گرفتن حقوق مردم در مواجهه با آنها خندان می شود . وقتی وی برای دستگیری یک متهم که در هیچ دادگاهی محکوم نشده در جلو دیدگان مردم خلاف هائی به مراتب بزرگتر مرتکب می شود!
(مردمی که از نبود تفریحگاه و طبیعتی که بتوانند به آن پناه برده لاجرم به خیابان پناه آورده تا گذر زمان باشد و تفریحی!و گرمای بی رحم با تعرفه ی برق سردسیری قابل تحمل شود!)
چه باید کرد؟ مقصر کیست؟
اولین باری نیست که به این فکر می کنم. ولی اینبار بجای خودم تنها نمی اندیشم به جای مردمی می اندیشم که دیده ام در روزهای خاص ( عاشورا.سیزده بدر. جشنها...)با شکوه و عظمتی دیدنی در مجامع یا طبیعت حضور یافته بی حضور نیروئی خاص که بخواهد امر و نهی نماید، آرام و زیبا نظم رعایت کرده و رنگین کمانی از زیبائی آفریده اند.
به این هم نه تنها اندیشیده ام بلکه دیده ام وقتی در خیابان شهروندی دست کودک خردسالش در دست دارد و قدم می زند و دل کودک از شادی می رقصد که پدر برایش هدیه ای خواهد خرید ولی ناگهان با خشونتی مواجه می شود و ترس بجای شادی مهمان ناخوانده دلش می گردد...
شکستن شاخه های ترد گل در خیابان به نظاره نشسته ام...
وقتی خانمی با ظرافت خاص رانندگی می کند ناگهان با ازدحام جمعیتی در وسط خیابان مواجه می شود که خاکستر بی نظمی به باد داده اند. آری پریدن اعتماد و شادی از نگاه ها دیده ام!
چه باید کرد ؟ مقصر کیست؟
نیاز به هیچ تحقیقی نیست وقتی مرد سختی دیده و خسته شده از رنج روزگار ، توان تاءمین نیازهای اولیه ی زندگی فرزندان ندارد چگونه ممکن است برای دریافت گواهینامه ی موتور سکلت به شهرستانی دیگر عزیمت نموده و سرمایه ی نداشته را برای چنین امری که باید با حداقل ها و در سن نوجوانی اقدام می نمود هزینه نماید؟
وقتی مامور در هیچ کلاسی توجیه نشده است که برای دفع فساد نباید به وسیله هائی فاسدتر متوسل شد! وقتی ضابط ما آموزش ندیده است که با یک حرکت تند و تحریک آمیز ، موجی از بد آموزی و خشونت بصورت نامرئی روح اجتماع را خواهد آزارد...؟
ساخت اداره، راه ، سالن، آب ، برق و... هزینه می خواهد و در چشم می آید و به به و چهچه بدنبال خواهد داشت!
اما ساخت و تعمیر و نگهداری روابط زیبای اجتماعی و زیبا آفرینی های منظم که موجب راحت روح است و زیبائی و صفای مردم! هیچ اعتباری نمی خواهد همت می خواهد و دقت و مراقبت!
من به بهار دل انگیزی که می تواند جان جامعه را صفا دهد باورمندم !
باور کنیم نظم و زیبائی را و بپذیریم که مردم زیبا هستند و زیبا دوست . چون افرینش زیبا آفرین(خداوند) هستند! باورمند شویم ما برای مردم هستیم و با آنها معنی می یابیم!
بنابراین؛
قدم اول شناخت حقوق و وظایف شهروندی است توسط مراجع حافظ نظم و انضباط !
قدم دوم آموزش به شهروندان!
قدم سوم آماده سازی بستر های لازم
....
خوب که نگاه می کنم همه ی قدمها باید همراه با هم برداشت و می شود اگر بخواهیم همه!
می توانیم نظم را ببینیم و ناظمی هم چشم ها را به خود خیره نکند.
امــــــــــــــــــیدواریم
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....