1- هراسناکترین لحظه ی زندگی ام لحظه ای است که اعتمادم به دوستی مخدوش شود! و زیباترین لحظه ، لحظه ای است که بدانم در مورد بی اعتماد بودن دوستم اشتباه می کرده ام!
2- خسته شده ام از دوستی که بخاطر نداشتن از داشتن دیگری حسادت ورزیده است و خسته تر زمانی که برای واجد شدن هیچ قدمی برنداشته و صرفن (صرفا") دست به دعا شده که دیگری هم چون او گردد!
3- وحشتناکه که کسی ، ناکامی خود را متوجه قصور دیگری کند! وحشتناک تر ؛ زمانی که توفیق دیگری را مرهون همت خویش بداند!
4- هیچ مانعی برای توسعه و پیشرفت مثل انحصار طلبی نیست!
5- هیچ زیبائی مثل دیدن پاکی مردم بی اعا نیست! هیچ منتی بر کسی نداشته و در حالی که طلبکار خواص ند ولی دعاگویشان هستند!
....
زیباترین لحظاتم همیشه ست که اغلب مردم را صاف ، پاک، بی ریا و بی منت می بینم
+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 10:36 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....