این هم یه منظره دیدم نتونستم تحمل کنم شد این :
هر روز هوا خشک تر و سزدتر می شود
دیماه ست
هیچ دمی گرم نیست
چقدر دلم می گیرد
وقتی همسایه و حتی برادر و نزدیکتر از اون دوست هم
برف پارو می کند و به باد می دهد تا سردی کولاک کند
ای تف به روح این دغل بازان نانجیب
امروز به چشم خود دیدم الاغی که خود را به مردم فرشته عرضه کرده بود
متاسفانه قاطر شده بود
کاه و جوش بیشتر
و خوشدل بود که با بودن سه چرخه دیگر راحت است
فقط باید علف و کاه
تریدش( تلیت ، تریت) بیشتر کنند
چه می گویم؟؟
هذیان هم دارد
تملق و چاپلوسی!!
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت 21:13 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....