گفتی رهائی در باد

عطرت جویا شدم

خنده ات تلخند بود

من لبخند دلت به انتظار نشستم

چه فرجام زیبائی است

وقتی آسمان در گوشه ی چشمت به تماشا می نشینم

تو زیبائی هایت پیش کش می کنی

 

بیگانه خود را آشنا نمی خواهد که ببیند

ولی خورشید نگاهت چشمان را خیره خواهد کرد

من به بلندای ایمان تو ایمان دارم