باد می آید
ما همیشه به سیل دل بسته ایم
نه!
نسیم و عطر و آسمانی زلال و زیبا
زیبائی کبوتر سپیدی که در زلال آسمان غرق می شود با نگاه ما
نگاهی که درخت امید در آن غنچه می کند
گل آرزو برگ برگ نمی شود
همه جا عطر گل و آب زلال جاری است
کوچه باغهای نم خورده و سرکشیدنها ی شاخه های تاک
دلها ،دلهائی پاک...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 17:26 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....