جذر و مد بودنم در نگاه شاعرانه ات
  گیلاس می چینند
و من دانه دانه آب می شوم
 تا شاید چراغ ارزو زنده بماند!

وقتی  به دیدنت شتاب می کنم
 پای خیالم روی ابهت نگاهت سر می خورد
 و چه زود می گذرد خورشید
 از لب ِ بام خانه ام

باز هم

 نت های مانده در دلم
نقش خنده های توست
 مانــــــــــــــــــــــدگار