سن و سالش بالای چهل نشان می دهد از درد بخود می پیچد و  درحالی که دست در شکمش فرو کرده قدم می زند در این هنگام پیرزنی از راه می رسد و اولین صندلی درب مطب دکتر می نشیند وقتی متوجه قدم زدن مریض فوق الذکر می شود خطاب به او می گوید: نوبت من هست مثل اینکه تو قدم می زنی و می خوای بری پیش دکتر!؟ مرد چهل و چند ساله با لبخند می گوید اول شما! ولی من زودتر اومدم و نوبت من هست و مضافا" من اگر همسن شما بودم....

همراه مریض در گوش پیرزن مطلبی کوتاه می گوید و پیرزن می گوید خب زودتر میگفتی! ( احتمالا" میگه اون آقا فلان مسئول هستش به شوخی! و پیرزن چشمش میره کله ی سرش و ساکت می شود!ناگفته نماند پیرزن فقط می خواست نتیجه آزماشات به رویت دکتر برساند)

مریض خودش را به مطب می رساند و با درد زیادی که دارد ماوقع برای دکتر توضیح می دهد و دکتر نسخه می نویسد و تمام! مریض از دکتر می خواهد فشارش لااقل چک نماید که دکتر اظهار می دارد سرش شلوغ است و ...

نسخه سریع به داروخانه رسانده و یک شیشه ی آلومنیوم جی تحویل و تمام!!

بیمار فشارش تنظیم بود! ضربان قلبش درست کار می کرد! بیمار که اینقدر به خود می پیچید درمان شد!!...؟

ارائه خدمات اولیه مثل پذیرش خیلی خوب بود جای تشکر دارد . معاینه ی پزشک هم بسیارخوب بود چون پزشکی که سه شبانه روز یک تنه کشیک می دهد باید شاکر بود که خودش بیمار نمی شود!