روایت می کنم از سلحشوری ، بزرگی، شجاعت، بی باکی، پاکی، صداقت...از فضای بهشتی که در روی زمین درست شده بود با دم مسیحایی شهدا! ایثار و جان گذشتگی نه برای خدا که این جای خود دارد حتی برای دوست!
آری قطعه ای بهشت در روی زمین از 31 شهریور پنجاه و نه تا خرداد شصت و هفت.
همه چشمها گوش شده اند و می نوشند قصه ی زیبای مردانی که افسانه شدند و آسمانی! سرگذشت اشلو( مرتضی جاویدی ) که در والفجر 2 سردار و فاتح تنگه ی احد شد و نهایتا":
کربلای پنج دانی چون شده؟ مرتضایت غرق اندر خون شده!
داستان شیرین است که خواب نوشین در چشم شنوندگان شیرینی می کند و منم که گرچه تیر و ترکشهای آن سالها نتوانست سعادت همراهی با آسمانی ها نصیبم کند اکنون خود را زیر تیر و ترکشها می بینم و همراه با دیگران کشته می شوم اگرچه خود را زنده می پنداریم! خوب می نگرم از هر سو آماج تیر ، ترکش و سیبل شده ایم !
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 21:32 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....