روایت می کنم از سلحشوری ، بزرگی، شجاعت، بی باکی، پاکی، صداقت...از فضای بهشتی که در روی زمین درست شده بود با دم مسیحایی شهدا! ایثار و جان گذشتگی نه برای خدا که این جای خود دارد حتی برای دوست!

آری قطعه ای بهشت در روی زمین از 31 شهریور پنجاه و نه تا خرداد شصت و هفت.

همه چشمها گوش شده اند و می نوشند قصه ی زیبای مردانی که افسانه شدند و آسمانی! سرگذشت اشلو( مرتضی جاویدی ) که در والفجر 2 سردار و فاتح تنگه ی احد شد و نهایتا":

کربلای پنج دانی چون شده؟         مرتضایت غرق اندر خون شده!

داستان شیرین است که خواب نوشین در چشم شنوندگان شیرینی می کند و منم که گرچه تیر و ترکشهای آن سالها نتوانست سعادت همراهی با آسمانی ها نصیبم کند اکنون خود را زیر تیر و ترکشها می بینم و همراه با دیگران کشته می شوم اگرچه خود را زنده می پنداریم! خوب می نگرم از هر سو آماج تیر ، ترکش و سیبل شده ایم !