زیبایی بارش بارون بی مثل هست تا جایی که لطافت اون در ترانه هایی که از بارون گفته میشه بیشتر جان آدم راخیس می کنه. نگاه تر و تازه به بارون روح را تمیز می کنه .آخر شبی قطرات بارون با شیشه های روشنایی ضرب گرفته بود و موسیقی اون تشویق کرد بیرون برم و رقص بارون را از نزدیک ببینم موسیقی بارش و رقص حبابها همه ی ترانه هایی که از بارون شنیده بودم در ذهنم باز خوانی کرد. چه لحظات زیبایی افریدند؟! واقعن وقتی پنجه های بارون ساز می نوازد مستی اون دیدنی و چشیدنیه!
کاش تداوم داشته باشه
ینی خشکسالی ها به پایان می رسد؟
ممکنه ریشه های خشک ریحانها خیس شوند و دوباره غنچه کنند؟
کاش بیرون می ماندیم و بارون رشته رشته بر روحمون می زد تا دوباره شاخه ها نورسته و از بر و دوشمون بالا می گرفت!
کاش بالا می گرفتیم و زیبا می شدیم !
می شویم هم زیبا و هم بالا می رویم......
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:47 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....