همه جا برف بود سفید سفید، کوه و در و دشت برف . ما هم بادگیرهای سفید و براق تنمون بود که از صد متری محو در سپیدی برفها شده و به چشم نمی آمدیم. دوستی داشتم مسعود نام با چهره ای بسیار زیبا ، سردی هوا رو صورتش گل انداخته بود ، در چهره اش سوسن دمیده بود و دیدنی و دوست داشتنی تر از همیشه  ....

صدای تق قناسه همه چیز به هم ریخت خون سرخ به زیبایی خون کبوتر از صورت مسعود جاری شد ، مرمی در دهانش بود تف کرد بیرون! قطرات خون بادگیرش را گلگون کرد. خیلی زیبا بود ! روی تن برف ها هم لاله ها می کاشت . منظره ی زیبایی بود اگر صورت مسعود سوراخ نمی شد. من و مسعود و خنده های مسعود که با درد و سوزش  توام شده بود.....

حالا دشت سفید تصور کنید چندین گل سرخ در تنش سر بر آورده باشد!