عصری دلم قهوه کشید
گفتم خوانش شعری جایگزینش کنم
در شعر افتادم
وقتی بخود آمدم
دیگرسر ریز شده بودم!!!!

:

 دلم گرفته ...

دلم عجیب گرفته است

و هیچ چیز،

نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش ،

نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست

نه ...

هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند

و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابـــــد

شنیده خواهد شد .

" سهراب سپهری "