عصری دلم قهوه کشید
گفتم خوانش شعری جایگزینش کنم
در شعر افتادم
وقتی بخود آمدم
دیگرسر ریز شده بودم!!!!
گفتم خوانش شعری جایگزینش کنم
در شعر افتادم
وقتی بخود آمدم
دیگرسر ریز شده بودم!!!!
:
دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز، نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش ، نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست نه ... هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابـــــد شنیده خواهد شد . " سهراب سپهری " دلم گرفته ...
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:55 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....