چقدر شانس داریم ما
پنجره ی خانه ی ما رو به آبادی نیست
تراکتور ها که اونجا را شخم می زنند نمی بینیم
ثقل سامعه هم موهبتی است
باز هم بگویید ما شانس نداریم
داریم اما کم
کاش باد هم اونطرف می وزید
تا بوی خاک آبادی هم به خانه ی ما نمی آورد
کاش می شد پنجره ها را می بستیم
کاش می شد!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 11:36 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....