شاعر شبی را توصیف میکند که همه در خوابی عمیق فرو رفته اند و دراین شب مه آلود، نور ماه به سختی به زمین میرسد مانند آبی که از جدار کوزه به سختی به بیرون تراوش می کند و کرم شبتاب هم نورش ساطع میکند . در چنین فضائی شاعر خواب ندارد و غمناک بی خبری و خواب آلودگی مردم است.

در بند دوم شعر، نیما، سحر و صبح را همراه با خودش میکند و صبح از او میخواهد که رسالتش را انجام داده و این قوم خفته و غفلت زده را بیدار نماید0 این رسالت بیدار نمودن مردم به شبی تشبیه شده است که طولانی بوده و دشواری آن مشابه خاری سخت است که نه پای شاعر بلکه قلبش را مجروح می سازد:

«000نگران با من استاده سحر

صبح می‌خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم بجان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می‌شکند 000»(ص،177)

بیدار و روشنفکر بودن، رهاوردش شکستن خار در جگر و قلب انسان است که نیما به آن اشاره کرده است 0محمد مختاری می گوید:

       «در شعر نیما، یک بیدارگر است که با همه آمیخته است0تنها فرق او، آگاهی او، یا زودتر آگاه شدن اوست0 و این امتیاز فاصله نپیمودنی میان او و همراهانش به وجود نمی آورد . این امتیاز در حقیقت ، تعهد یک وظیفه است و نه کسب برتری0» (مختاری،1374ص 238)

    پورنامداریان در خصوص تشابه پیامبران و روشنفکران عقیده دارد که رسالت پیامبران در طول تاریخ بیدار گری بوده است و اینکه مردم را از ظلمت و گمراهی رهانیده ، به طرف نور و حقیقت رهنمون سازند 0در این سفر با مشکلات عدیده ای روبرو بوده اند که آنها را آزرده می ساخته است اما در انجام رسالت خود نا امید نمی شده اند 0 نیما نیز در این شعر چنین  رسالتی برای خود متصور شده و کلماتی که مقدس مآب بوده در شعرش تکرار میکند، مانند: سحر ، صبح، مبارک دم، مقدم ،خبر، سفر(ر0ک0 پورنامداریان ، 1381،ص330-331)

     هنگامی که شاعر تاریکی شب را تحمل نموده و به برزخ شب و روز رسیده است، سحر هم همراه با او نگران و مضطرب ایستاده  و مردد است که آیا روشنایی خواهد رسید یا نه؟ در نومیدی می گوید: چیزی که برایش زحمت کشیدم و از خون و پوست خود برایش مایه گذاشتم، از جان خود او را پروردم و امید وار بودم به مانندساقه گلی زیبا، آراینده و موجب زیبایی  شود، متاسفانه به برم  بد می شکند و ممکن است از بین برود:

«000نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا! به برم می‌شکند000» (ص177)

   در بند بعدی شاعر باز ازتلاش  و کوشش دست بر نمی دارد. دستها به در و دیدار می ساید تا شاید دری بیابد و از طریق آن با مردم ارتباط برقرار نماید ولی در و دیوار مخروب آنها بر روی سر شاعر آوار می شود و سرش را می شکند:

«000دستها می‌سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می‌پایم

که به در کس آید

در ودیوار بهم ریخته‌شان

بر سرم می‌شکند.000» (ص 178)

     شاعر زحمات خودش را تا کنون بی نتیجه می داند و باز بر درب ورودی دهکده می ایستد، در حالی که پایش به خاطر زحمات سفر پر از آبله است ، باز کنار در ایستاده و دستش بر آن است و با خود می گوید:

«000می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب؛
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند000» (ص،178)

انور خامه ای ،در خصوص شعر های سرشار از نومیدی نیما مینویسد:

   لازم به گفتن نیست که این دوران بدبینی نیما همزمان با یک دوره یاختناق و افول آزادی در سطح جامعه ایران بوده است 0در این سال ها ارتجاع به تدریج سیطره خود را مستحکم ساخت. انتخابات دوره پانزدهم زیر سر نیزه ارتش و دولت قوام صورت گرفت و0000 با پدید آمدن مظاهر جنبش ضد استعماری ایران به رهبری دکتر مصدق نشانه های خوش بینی و امیدواری از نو در اشعار نیما مشاهده میشود...(خامه ای ،1368،ص64)

 

    جان کلام شاعر در سرودن شعر مهتاب ، این است که بتواند« نازک آرای تن ساق گلی» که با هزار زحمت کشته و از شیره جانش به آن آب داده است،  را تقویت کند و به عموم مردم بشناساند ، ایشان نیز آن را درک کرده ، در حفظ و پاسداشت آن بکوشند0 اما با مردمی مواجه است که باور ها و عقاید خرافی ،آنها را کر و کور ساخته و ایجاد ارتباط با آنها امری ممکن نیست0رسالت شاعر هم به او اجازه نمی دهد از کنار شهر خاموشان بی تفاوت بگذرد لذا در کارش مصّر است  کورمال کورمال بر درو دیوار دست می ساید تا شاید روزنه ای بیابد و بتواند چراغ رابطه را روشن نماید0

    فروغ فرخزاد نیز در شعر پرنده مردنی است  از نبود زمینه ارتباط با دیگران گلایه مند است:

«دلم گرفته است

 به ایوان میروم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ ها ی رابطه تاریکند0»(فروغ فرخزاد،1369ص100)

با توضیحات فوق ، شعر مهتاب را میتوان از مناظر مختلف تأویل کرد که مخلّص دو تفسیر با نگاهی به تفسیر های دکتر محمد رضا روزبه چنین است:

   یکی از تاویل هایی که از شعر مهتاب ارائه میشود سیاسی اجتماعی است. دهکده مظهر جامعه ای است که اختناق و خفقان همه جا را گرفته و مردم در کار خود مشغول میباشند و شاعر مظهر بیدارگر و روشنفکر اجتماعی است0

   روشنفکر اجتماعی تلاش میکند روزنی بیابد تا بدان وسیله پیام صبح و روشنایی را به مردم برساند ، لیکن مخاطبی در وطنش نمی یابد و در مقابل تعصبات و باور های خرافی آنها مثل خرابه هایی ، در و دیوارشان به روی سرش فرو میریزد0 از این منظر مهتاب نوری از روشنفکر راستین است که جلوه ای کم رمق و کم رنگ دارد و شبتاب که مظهر جلوه های دروغین و کاذب است در حال درخشندگی است و جلوه ای پر رنگ دارد.

از منظر دوم تأویلی  است که شعر مهتاب میتواند تصویری از برداشت  شاعر نسبت به جامعه ی ادبی آن دوره باشد0 دهکده نماد جامعه ادبی سنتی و خفته هائی چند نیز نماد شاعران کهنه سرا و سنتی که نیما مدتها با انها جدال داشته و تلاش های نیما نتوانست دریچه ای را بگشاید تا برقراری ارتباط با آنها را میسر سازد0

   « نازک آرای تن ساق گل» نماد شعر نو نیماست که با جان و دل آن را پرداخته و رنجهای زیادی برای پرورش آن کشیده است ، از این منظر« در و دیوار به هم ریخته شان»نماد شعر های کهنه و سنتی و فاقد ساختمان و ساختار اصیل هنری است که در معرض انقراض و نابودی است0

در بند پایانی  شعر ، نماد تجدد طلبی بر دروازه دهکده کهنسرایان ایستاده و امیدش هنوز از دست نداده و منتظر است که در را بگشاید0« می تراود مهتاب » نماد شعر نو نیمائی است که حقیقت محض است و « میدرخشد شبتاب» نماد شعر سنتی است که بازار گرمی داشته و در حال درخشیدن است0 این تناقض باعث شده شاعر خواب در چشمش بشکند و در عین حال باز منتظر گشایش و فرج باشد0 (ر0ک0روزبه،1368، ص 380-382)

 

 برداشت ها و تاویل های مختلف از شعر مهتاب ، شرکت خواننده و مخاطب در آفرینش معانی مختلف ، باعث می شود که شعر مزبور را به عنوان الگوری (تمثیل رمزی) بنامیم0 مضافا" کسانی که با جو حاکم بر عصر نیما آگاه نباشند ، تاویلات مختلف و متفاوتی از آن ارائه خواهند دادکه نظر ما تأئید می کند0