گردان الفتح
یک روز داشتم صورتم با تیغ می زدم (تک و توکی بیشتر ریش نداشتم)فرمانده گروهان(منصور محتاجی) تا مرا دید معترض شد ٬ به شوخی گفتم: می خواهم صورتم مثل قلبم صاف و پاک باشد!!!
روزهای پایان ماموریت در جبهه ها خیلی کند می گذشت ٬و همه لحظه شماری می کردند که زود به خانه برگردند٬ چون دیگر کاری نداشتند ٬حالا یا در عملیات شرکت کرده بودند٬ یا مدت لازم در خط پدافندی گذرانده بودند و دیگر ممکن نبود در عملیاتی مجدد شرکت کنند لذا عجله داشتند که به خانه برگردند.
ما هم ماموریت سه ماهه گذرانده بودیم می خواستیم برگردیم و منتظر اتوبوس بودیم که خبر دادند اتوبوس به اندازه کافی نیست و دو اتوبوس می آید تعدادی رزمنده ها ببرد و بقیه روزهای آینده . ما هم گفتیم مساله ای نیست . یکی از دوستان خبرمون داد گفت بچه های شهرستان.....خودشون را زرنگ می دونند و اتوبوسها را گرفته اند که بی خبر بروند!
فورا" با تعدادی از بچه ها رفتیم و معترض شدیم ٬ گفتم اگر خبر داده بودید مشکلی نداشت حالا پا از جاده عدالت بیرون گذاشته اید و نقض غرض شده ٬ما برای عدالت می جنگیم٬ اگر در حق خودمون رعایت نکنیم ٬کار از بیخ سوسه بر می داره و من نمی گذارم.
فرمانده گردان ٬طهماسب چگینی( روحش شاد)از حرفم متعجب شد برایش توضیح دادم منظورم چیست! او هم حرفم تائید کرد و از رزمنده ها خواست پیاده شوند ! بعداز این منصرف شدیم و موضوع به فرمانده واگذار کردیم و رفتیم.
بعد از مدتها جویای احوال شهید چگینی شدم تا اینکه در پوستر فرماندهان شهید استان فارس چهره منورش زیارت کردم. جویای احوال آقای محتاجی از دوستان شدم تا اینکه در روزهایی که رهبر معظم انقلاب می خواستند به لارستان تشریف فرما شوند تصویرش با عنوان فرماندار لارستان در سیمای فارس دیدم که مصاحبه داشت لهجه اش به غلظت زمان قبل از عملیات فاو (در گردان الفتح) لاری نبود . احتمالا" گذر زمان لهجه لاری هم صیقل داده یا آقای فرماندار تمرین کرده سلیس صحبت کند .
روز حضور مقام معظم رهبری به لارستان رفتیم بنا بود در جایگاه ویژه وارد شویم که گفتند آقای فرماندار به جای ۲۰۰۰کارت ویژه ۴۰۰۰کارت صادر نموده و جایگاه پیشاپیش تکمیل شده است البته بنده با فرزندان رفته بودم ونمی خواستم ایشان را رها نمایم .
کمبود جا در جایگاه ویژه ٬ کمبود اتوبوس در دوران فرماندهی آقای محتاجی در جبهه برایم تداعی کرد.حجب و حیا و بزرگی منشی ایشون در خاطرم برای همیشه ماندگار است ٬ان شاءالله موفق باشد.
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....