دلنشین
سه سال پیش بود برنامه صندلی داغ با حضور قالیباف غوغایی به پا کرد و بر دلها نشست٬فکر نکنم کسی برنامه را دیده باشد و قطرات اشک بر گونه هایش جاری نشده باشد و حق هم همین بود ٬ سخنی که از دل بر آید بر دل نشیند.
امروز هم داشتم مطلبی از ایشان می خواندم که باز هم اخلاق شهید همت ها و باکری هاو....را در نوشته ایشان ذهنم را جلب کرد ٬همان اخلاق تمام رزمنده های مخلص که خودشون را بی هیچ منتی فدا کردند تا سربلند بمانیم و در عرصهء تاریخ این قرن ٬قرن افتخار و سربلندی ایرانیان به زعامت امام و رهبر فرزانه به یادگار ثبت شود.
در هر صورت بهتر دانستم مطلب مزبور تقدیم حضورتان کنم تا بزرگی و سعه صدر فرمانده دوران دفاع مقدس را بیشتر دانسته اگر توانستیم اندکی در رفتارمان به چنین بزرگانی اقتدا کنیم:
محمدباقر قالیباف در وبلاگش می نویسد:
در این دنیا هر کسی وظیفهای دارد. یکی وظیفهاش جان دادن است. می شود همت و باکریها و زینالدین و خرازی و باقری. یکی وظیفهاش کار کردن است، میشود هر مسئولی که دارد کار میکند و برای مردم زحمت میکشد. یکی هم وظیفهاش حرف زدن است. خیلی خوب حرف بزند برد کرده؛ بد هم حرف بزند خیلی ضرر کرده. چون حرف زدن زحمت ندارد، اما مسئولیت دارد. ذهن مخاطبت را درگیر چیزهایی میکنی که اگر ناروا باشد مسئولش تو هستی.
حالا یک نفر آمده به من گفته فلان، به دیگری گفته بهمان. اینها چه اهمیت دارد؟ کار من که جواب دادن به این حرفها نیست. کار من این است که برای مردم کار کنم. کار او هم این است که حرف بزند. خوب و بدش را هم خودش باید جواب بدهد. معادی هست. حسابی هست. کتابی هست. یک چیز بانمک هم این میان هست. من روزهایی و مردانی را دیدم که گلوله وزوزکنان از کنار گوششان رد میشد، این قدر حرف از شجاعت و جرات و جگر نمیزدند که مردم الان روی صندلی مینشینند و این حرفها را میزنند. بالاخره هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
در این دنیا هر کسی وظیفهای دارد. یکی وظیفهاش جان دادن است. می شود همت و باکریها و زینالدین و خرازی و باقری. یکی وظیفهاش کار کردن است، میشود هر مسئولی که دارد کار میکند و برای مردم زحمت میکشد. یکی هم وظیفهاش حرف زدن است. خیلی خوب حرف بزند برد کرده؛ بد هم حرف بزند خیلی ضرر کرده. چون حرف زدن زحمت ندارد، اما مسئولیت دارد. ذهن مخاطبت را درگیر چیزهایی میکنی که اگر ناروا باشد مسئولش تو هستی.
حالا یک نفر آمده به من گفته فلان، به دیگری گفته بهمان. اینها چه اهمیت دارد؟ کار من که جواب دادن به این حرفها نیست. کار من این است که برای مردم کار کنم. کار او هم این است که حرف بزند. خوب و بدش را هم خودش باید جواب بدهد. معادی هست. حسابی هست. کتابی هست. یک چیز بانمک هم این میان هست. من روزهایی و مردانی را دیدم که گلوله وزوزکنان از کنار گوششان رد میشد، این قدر حرف از شجاعت و جرات و جگر نمیزدند که مردم الان روی صندلی مینشینند و این حرفها را میزنند. بالاخره هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۶ ساعت 20:51 توسط غلامحسین امانت
|
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....