انتخاب
با نتیجه انتخابات ما را کار نیست٬ که طبعا" مبارک و میمون است بر منتخب و انتخاب کنندگان محترم و آرزومندم که خداوند از این انتخابات راضی باشد و مردم هم راضی بمانند و آنها که به دیگران رای داده اند هم آینده از عملکرد ایشان ٬گل لبخند رضامندی بر لبانشان بشکفد !
من در حاشیهء این انتخاب کامم تلخ تر از گذشته شد یعنی عصر روز جمعه اینقدر ناراحت شدم که به نتیجه اصلا" فکر نمی کردم!
شاید تصور کنید چون به ذهنم خطور کرد که کاندیدمان رای نمی آورد نگران شدم! اصلا" چنین نبود ٬طبیعی است از این میان ٬یک نفر انتخاب خواهد شد و هر کس هم باشد مبارک است و باید موفقیتش را آرزو کنیم!
ماجرا از این قرار بود که با فرزندم رفتم به مسجد محلهء قدیمی که در آنجا رای دهم ٬ از دور دیدم تعدادی جوان با نگاهاشون منتظر من هستند جلوتر که رفتم تا مرا شناختند یکباره نگاهاشون از من دزدیدند حتی سلامم هم نشنیده گرفتند٬ این حرکت برایم غیر منتظره بود جلوتر رفتم از یکی دو نفر سئوال کردم ماجرا از چه قرار است که دوستی گفت: اینها منتظرند که رایشان را .........!!
فکر کردند شما همان کسی هستی که منتظرش هستند! و حالا که شما را دیده اند جا خورده و شرمنده اند! حقیقتا" عرق سردی بر بدنم نشست . نگاهی به آنها انداختم آثار فقر و اعتیاد بر سیمایشان جلوه گر بود. حجم سئوالات بود که چون شلاقهای متوالی بر گردهء ذهنم می نشست! چند دقیقه ای سپری شد که فردی آمد پیشنهادش را ارائه داد : ما سی نفریم رای هایمان به ..............!
دوستی با لبخند گفت :حوصله اشان سر رفته ٬قیمت کشیدند پایین ! فقط گفتم زحمات مردم برباد ندهید و صحنه را ترک کردم!
اما سئوالات: آیا فقری که جوان ما را به ستوه آورده که حاضر است رایش به دو هزار تومان بفروشد ممکن است بوسیله چنین منتخبانی معالجه شود؟
آیا بیکار ی ممکن است علاج گردد تا جوان ما صاحب بینش شده انتخابگر باشد نه منفعل و بی مسئولیت؟ آیا این اعتیادی که جوان ما را به نیستی کشیده و رایش را با نازلترین قیمت به حراج گذاشته ٬راه حلی دارد؟و......
در هر صورت اینها واقعیات جامعه ماست که امنیت همه را تهدید می کند حجم جوانان بیکار زمینه فقر فراهم می نماید و فقر هم با خود کفر می آورد و کفر هم امنیت عمومی را به مخاطره می اندازد و مصیبت بالاتر اینکه افراد بیکار برای تسکین خود متاسفانه به مواد مخدر رو می آورند که خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل !
اینجا گاه دلنوشته ای و گاه تلخنامه ای و دیگر بار سفرنوشتی نگاشته می شود ! محدودیتی ندارم گاهی روحم در اینجا مفرح می کنم با دوستان! گاهی هم غمنامه ای از برآیندهای جامعه می نویسم.....