|
|
|
|
|
هفته بسیج است هفته ای که یادآور رشادتها و از خودگذشتگی مردان بزرگ است مردانی که مردانه جان خود را برای حفظ ناموس دیگران به مسلخ عشق بردند و از وجودشان جز اندک خاکستری به جا نماند و همسنگران باز مانده اشان نیز جز بغضی در گلو ...... هفته بسیج است بسیجی که در ایام جنگ وقتی از عملیات باز می گشت مردم کوچه و بازار به او افتخار می کردند و از او تبرک می جستند برای شفای دردهاشان........ هفته بسیج است بسیجی که بعد از عملیات می گریست که چرا از خیل شهیدان عقب مانده و از فیض شهادت بی نصیب ...... هفته بسیج است بسیجی که فقط به دفاع فکر می کرد و نمی دانست روزی جنگ تمام خواهد شد و او زنده خواهد ماند و مشمول امتیازاتی خواهد شد......... هفته بسیج است بسیجی که فکر نمی کرد روزی روزیخوار دولت می شود و گروه و تشویقی خواهد گرفت و..... هفته بسیج است بسیجی که نمی دانست بعد از جنگ بسیجیانی پیدا خواهند شد که مزد ریاکاریشان را مطالبه خواهند کرد ..... واما : امروز دوستی از دوستان شهرپیری دیدم مدت زیادی بود وی را ندیده بودم از مرحوم مهدیقلی رکوم یادی کردم رزمند ه ای که با کهولت سن به جبهه می آمد و می گفت نذر کرده ام آخر عمری در رکاب سربازان امام باشم تا از گناهانم کاسته شود و...... دوستم گفت : خدا بیامرز هر چند شیمیایی شده بود ولی هیچ چیز از دولت مطالبه نکرد تا اینکه دار فانی را وداع گفت ولی همسری پیر دارد که اکنون در خیمه ای فرسوده زندگی می کند .........من قول دادم پی گیری کنم شاید بتوانم خیمه ای برایش دست و پا کنم ........ هفته بسیج بر رهپویان طریق عشق مبارک باد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:14 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
خبر جالبی دیدم که مادر سه کشته از کردهای ترکیه با مادر کشته شدگان ارتش ترکیه دیدار و روبوسی کرده تا زمینه صلح بین پ پ ک و دولت ترکیه فراهم نمایند و پیرو آن هم عبدالله اوجلان رهبر کردها از نیروهایش خواسته که از کمپ های کوهستانی به شهر برگشته سلاح های خود را به زمین بگذارند . روزنه های امیدواری برای محدود شدن و عدم توسعه ارتش های جهان است!!!!! امید می رود در آینده خشونت و جنگ جای خود را به صلح و دوستی بدهد !!! خواه ناخواه در آینده ای هرچند دور فرهنگ دوستی و تفاهم جایگزین جنگ و خونریزی خواهد شد اما خوش به حال پیشروان این بلند اندیشی!!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 6:47 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
مجیدی مجیدی چه گفت؟ رهبر انقلاب چه پاسخی دادند؟" تبركا اينجا آمدم ... طعم روزهاي زيباي دفاع مقدس همه ما را دلتنگ ميكند... حال آن روزها من را دچار افسردگي مي كند.. هم اكنون بر ما چه مي گذرد...دوراني كه پر از شور و شعف بود. دوراني كه كسي زور نمي زد صف اول باشد ، نامش در تيتر اول باشد ، همه تلاش ميكردند مخفيانه كار بكنند، كسي نبيند كه چه كسي كفش شان را واكس ميزند ، مردمي كه نداشته شان را تقسيم ميكردند... براستي چه شد آن روزها ... آن روزهاي زيبايي كه اسم شان را بگذاريم روياهاي سرزمين من ، سرزمين ايران... انگار جنگ واقعي كه پر از كينه است الان دارد اتفاق مي افتد ... كسي آن موقع به كسي تهمت نميزد ، همديگر را متهم نميكرد .
حال چرا اينجوري است ... " مجيدي در اين لحظه ناگهان بغض كرد و با صدايي اشك آلود خطاب به آقا گفت :
آقا ما دلتنگ ايم . آقا من حالم خوب نيست .. كجا داريم ميرويم ...چرا به چنين روزيي افتاديم ... چكار مي كنيم ..." و سپس در آرامش ادامه داد " همه چي را داريم قطعه قطعه مي كنيم ... آن رشادتها كجا رفتند ... غرور ما را گرفته ... ماچيزي از خودمون نداريم هر چه داريم متعلق به شهداست و مرداني كه پايمردي كردند تا ما در عرصه هاي مختلف قدم برداريم .
قهرمان واقعي ما آنها هستند ... " و سپس دوباره با حالت بغض گفت "آقا من حالم خوب نيست ... حال خيلي از فيلمسازها خوب نيست ... خيلي از فيلمسازها امروز نيامدند و البته دليلش بي حرمتي نبود بلكه مايل بودند در موقعيتي مناسبترحضورتان بيايند و حرفهاشان را با آقا بزنند ... همه دارد از دست ميرود... داشته و نداشته هاي ما دارد از بين ميرود ... چرا همديگر را متهم ميكنيم ... همه چي يكطرفه است... من همين جا اعلام ميكنم تلويزيون حق ندارد اصلا تصوير من را پخش كند. براي اينكه مجيدي را ميبرد در ليست سياه ... من هيچي ندارم . هرچي دارم از مردم و انقلاب است ...
اگر درايت و تدبيرخردمندانه شما نبود هر كاري ميخواستند ميكردند... من آن ليست را ديدم ... تلويزيون حق ندارد حتي در مديريت جديد هم حق ندارد تصوير من را پخش كند ... همه ضررها بخاطر اين است كه عصر خودمان را فراموش كرديم ...به يك وضع نامتعادلي رسيديم ، به يك وضع بي اخلاقي ، فضاي دروغ ، تهمت ... فيلمي كه من ساخته بودم سه بار اعلام كردم اين خانم هنرپيشه نيست اما سه بار در رسانه هاي رسمي اعلام كردند هنرپيشه است ... چرا به اينجا رسيديم .
بخاطر اينكه از ريشه ها جدا شديم ، تهي شديم ريشه هايي كه متعلق به ائمه معصومين است ... روز به روز از معنويت فاصله گرفتيم، به شعار زدگي محض رسيديم ، در آن دوران زيبا ما اينجوري نبوديم. اميدوارم به لطف پروردگار و خون شهدا و عزيزاني كه پشتوانه انقلاب بودند ما برگرديم به عصر خودمان ، به باورهاي عصر خودمان كه ايران سربلند و پر از اميد داشته باشيم"
پس از سخنان مجيدي در حالي كه سكوت جلسه را فرا گرفته بود آقا با آرامش و مهربانی مطالبي را بدين مضمون فرمودند " آقاي مجيدي بخاطر هنرمند بودنشان روح لطيف دارند و خيلي حساس هستند. من اين حرفها را قبلا هم از ايشان شنيده بودم و اشك ايشان را كه از خلوص بود ديده بودم... آن روزي كه روزهاي دفاع مقدس بود همان روزها هم همين جور دعواها بود ، خيال نكنيد نبود ، به حافظه مراجعه كنيد اين دعواها بود. خودم جبهه بودم وگاهي از تهران ميامدند نكاتي را مي گفتند بعد ديدم در سالهاي 63 64 65 هم بچه ها در كتاب خاطرات خود نيز به آنها اشاره ميكردند...آن موقع كنار آن بهشت، جهنمي بود الان هم كنار اين جهنمي كه شما حس ميكنيد بهشت هايي وجود دارد . خاصيت هنرمند اين است كه آنچه را چشم معمولي نمي بيند ببيند ... خاصيت دل لطيف هنرمند اين است كه شامه حساس اش بوهاي بد را كه خيلي ها حس نميكنند حس كند و هشدار بدهد... اين رويه را كاملا تائيد ميكنم اين هشدار ها براي من دلنشين است
اما مراقب باشيد اين نگاه بد بينانه و تا حدودي واقعيانه شما را مايوس نكند ... توقع و انتظار از شما هنرمندان زياد است و بدانيد كه مي توانيد ..."
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:53 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز هم جلسه تودیع و معارفه رئیس آموزش و پرورش بود که برای بنده خیلی عادی بود چون تعداد زیادی از دوستان طی سالیان گذشته در ادارات سایر شهرستانها چنین مراسمی براشون گذاشته بودند بویژه خودم که دو سال پیش خداحافظی کردم و مدیریت به جناب آقای مریخ سپرده شد در هر صورت همه جلسات اما و اگر هایی دارد ولی اما و اگر های جلسه امروز از جنسی دیگر بود . اما و اگرهایی که بنده و جناب آقای فرماندار برایمان خیلی روشن بود که ایشان در سخنانشان اشاره ای نمودند هر چند باز هم بنده راضی نبودم شرح ماجرا به همین اندک هم بیان شود چون آموزش و پرورش فرزند ماست و نباید بدست ما ذبح شود لیکن این موضوع را جراحی سرپایی قلمداد می کنیم. اما مطلبی که انتظار بود جناب آقای فرماندار اظهار می داشتند ( شاید توقعی نابجا باشد) ولی چون بابی باز نمودند ارائه آن خالی از لطف نمی توانست باشد : مدتها پیش از اینکه آقای خوشبخت فرماندار شوند بنده صحبتی کردم که مدت زیادی است من مدیر اداره هستم و هم خودم و هم فرهنگیان از یکنواختی خسته شده ایم دوست دارم عطای مدیریت به لقای بعضی دوستان ببخشم . اما مدتی بعد که دگر دوستان از این ماجرا پی بردند کارهایی که ایشان(آقای فرماندار) امروز بیان کردند در سطح شهرستان و استان شاهد بودیم (نامه های کذایی) این موضوع بنده را که آماده رفتن بودم نگران می کرد لذا تجدید نظر کردم و قضیه گوسفند فروش یادم آمد: پیری را بزی بود پیر و فرتوت ، که کم کم به روز پایانی عمرش نزدیک می شد پیر را در سر فکری افتاد که بهتر آن است این بز را به جلابی داده تا به بهایی در خور بفروشد لذا دلالی زبردست یافت و بز را به او سپرد . دگر روز پیر به بازار شد و صدائی شنید که بزی را وصف می کنند بسیار چالاک و فربه ، بزی چون آهو تیز پا و چون گاو شیرده در سال دو شکم دوقلو می زاید و....... پیر سودای داشتن چنین بزی در سر افتاد و سراسیمه به دلال رسید چون به او رسید با بز فرتوت خویش مواجه شد چون چنین دید گفت بهتر آن باشد بزی با این اوصاف از آن خودم باشد لذا شاخ بز را از دلال گرفت و روانه خانه شد لیکن در راه بز به حال نزار و زار افتاد و ......
آری انصراف بنده باعث شد دوستان بیش از یک سال در تکاپوی رسیدن به ریاست!!! باشند غافل از اینکه اداره یک مدیر می خواهند نه کم و نه بیش!!!!! چون به هدف رسیدند تازه دانستند که سرابی بیش نبوده است . در هر صورت دستگاه تعلیم و تربیت باید دارای عظمت باشد و این مهم میسر نمی شود مگر در سایه شایسته سالاری و اهمیت دادن به قشر فرهیخته و اندیشمند . اما در سایه تخریب جز دستگاهی نحیف و درمانده چیزی شاهد نخواهیم بود و نهایتا" ضرر و زیان آن متوجه فرهنگیان در ابتدا و در ثانی جامعه خواهد شد . برای جناب آقای مریخ سربلندی و برای آقای افشاری مدیر جدید موفقیت و بهروزی آرزومندم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 22:59 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
روایت قالیباف از هم صحبت آرام در یک مراسم افتتاحیه
محو تماشای او بودم. خداحافظی کرد و پیاده شد. با نگاهم تعقیبش کردم. دیدم رفت و گاری اش را برداشت. یادم آمد اسمش را هم نپرسیده ام! ولی عجب آدمی بود. مثل گوهری بود در این زمانه ای که صداقت ، سلامت و توکل کیمیا شده است.
محمد باقر قالیباف در وبلاگ خود به دیدارش با یکی از شهروندان تهرانی می پردازد:هفته قبل مراسم افتتاح خط جدید اتوبوس های تندرو بود. بعد از مراسم افتتاح با چند نفر از دوستان شهرداری سوار یکی از اتوبوس ها شدیم تا درکنارمردم یک بار کل خط را بازدید کنیم. در یکی از ایستگاهها پیرمردی هفتاد و چند ساله سوار اتوبوس شد.اتفاقاً در کنارم نشست و در کمال تعجب دیدم برخلاف دیگر مسافران به سلامی بسنده کرد. اول احساس کردم که من را نشناخته است.خوشحال شدم. فرصت را مناسب دیدم تا بتوانم بعداز مدت ها بدون غل و غش و تعارفات و چند رنگی هایی زمانه، با او به صحبت بنشینم و از خلوص اش بهره ببرم. سئوال کردم: پدر جان چه کاره ای؟ گفت : حمالم! از صراحت لهجه اش جا خوردم! ادامه داد : در بازار با گاری بار جابجا می کنم. گفتم : اوضاعت خوب است؟ راضی هستی؟ گفت : شکر خدا راضیم. روزی ده، پانزده هزار تومان درآمد دارم. دیگر سر صحبت باز شده بود. در میان صحبت چند نفری آمدند و نامه دادند. احساس کردم به این مصاحبت نیاز دارم و دارد از دستم می رود. هرچه با پیرمرد بیشتر صحبت می کردم به اخلاصش بیشتر پی می بردم.همسرش 2، 3 ماه پیش فوت کرده بود و حالا تنهاست. چند نفر از دوستان شهرداری که در کنارم بودند؛ با خنده گفتند: این پیرمرد حتماً نمی داند پیش چه کسی نشسته است؟ و گرنه درخواستی مطرح می کرد. نگاهش کردم. از صحبت هایش فهمیده بودم که من را شناخته است، دیدم لبخندی از سر آرامش و رضایت و یا به طعنه به آنها زد و سرش را پایین انداخت. محترمانه گفتم اگر درخواستی دارد مطرح کند. گفت : من از زندگیم خیلی راضیم، روزی ما هم دست خداست. تا به حال بیشتر از آنکه فکر می کردم خدا به من لطف کرده. احتیاجی هم ندارم. واقعاً به حال او غبطه خوردم. دوباره افرادی که متوجه صحبت های او نبودند زمزمه می کردند که این پیرمرد حواس پرتی است، نکند یادش برود که کجا پیاده شود. خیلی وقت است اینجا نشسته است. نمی دانم! شاید وجود آن پیرمرد جلوی حرفها و کارهای آنها را گرفته بود و یا اذیتشان می کرد. ناگهان پیرمرد گفت : نترسید من ایستگاه بعد پیاده می شوم. محو تماشای او بودم. خداحافظی کرد و پیاده شد. با نگاهم تعقیبش کردم. دیدم رفت و گاری اش را برداشت. یادم آمد اسمش را هم نپرسیده ام! ولی عجب آدمی بود. مثل گوهری بود در این زمانه ای که صداقت ، سلامت و توکل کیمیا شده است. کیمیایی که زنده کننده و حیات بخش جامعه است. «ومن یتوکل علی الله فهو حسبه» هر كس بر خدا توكّل كند، خداوندكفايت امرش را مىكند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 20:20 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
این هم از انتخابات: انتخابات داشت گرم می شد از استان پیشنهاد می کردند سخنران بفرستند با توجه به روحیه آقایان می دانستم روحیه نقادی تند بر آنان حاکم است ما هم سعی می کردیم از زیر بار سخنرانان تند به بحوی شانه خالی کنیم . در اولین جلسه گفتند آقای رفسنجانی علت مخالفتش با احمدی نژاد بیان کرده است . بنده گفتم ای کاش موضع نمی گرفت با جو موجود به نفع آقای احمدی نژاد می باشد . خوب شایعاتی در بین مردم می باشد که در این چند سال نه تنها برطرف نشده است که عدم توضیح آن سبب شده مردم بعنوان حقیقت به آن بنگرند. اولین سخنران که آمد بنده به ایشان عرض کردم انتقاد از طرف مقابل نه صحیح است و نه جواب می دهد و خودم پیش درآمدی برای اینکه رهبریت نظام را تقویت نموده و راههای سوء تفاهم ببندم بیان می نمودم . در عین حال برای اینکه در حین صحبت های سخنرانان ناراحت نشوم از جلسه بیرون می رفتم تا آنچه می گذشت را نشنوم. باز هم نقد افراطی کار خودش می کرد حلقه اولیه ستاد خوشحال می شدند ولی بهانه ای هم به افراد دورتر می داد که خود را از ما دور نمایند و به رقیب بیپوندند و فرصت مناسب به دست طرف مقابل بدهد . راهی بود که می رفتیم و چاره ای نبود از قدیم با هر کس یا علی گفته ام آخرین نفر بوده که از کاروان جدا می شده ام حتی در جنگ!!! یادم هست یک بار جبهه رفتیم تا پایان ماموریت تمام دوستان به نحوی از گردان جدا شدند و در عملیاتها شرکت نمی کردند و بهانه ای می آوردند لیکن تا پایان بخاطر همین اخلاقم ماندم و چه سخت و طاقت فرسا !!!!! دومین سخنران که فرستادند مفصل با او صحبت کردم عرض کردم بنده اخلاقم سیاه و سپید دیدن نیست نه کاندید ما کاملا" سپید است و نه طرف مقابل سیاه . حقیقت را باید بیان کرد . ایشان گفتند اگر نقد گذشته نباشد تصویر سازی ممکن نیست که عرض کردم مشکل ما همین جاست !!! باید به دامن خود بنگریم ، دامن طرف مقابل در دید مردم می باشد و آنها داوران خوبی هستند چنانچه ما هم بخواهیم آتش تند کنیم دامن خودمان می گیرد!! یکی از دوستان گفت بهتر نیست تعریف طرف مقابل کنیم ! عرض کردم از نقدی که مردم نپسندند بیشتر مفید است!!! تنور انتخابات تند شده بود اولین جلسه مناظره گذاشته شد قبل از آن می دانستم آقای موسوی فردی اخلاق گراست و در بیست سال گذشته ثابت کرده بود سیاسی نیست و از عهده سیاستمدار بر آمدن کاری ساده نمی باشد ، سیاست خود مقوله ای است که با هنرمند سر سازگاری ندارد مگر نه این است که موسوی نقاش است !!!!!( تجربه اش دارم برای رسیدن به مقام و یا حفظ آن با عاطفه و اخلاق و..... ره به جایی نمی بری) اشتباهی بود که مشوقان آقای موسوی برای کاندیداتوری مرتکب شده بودند. مناظره که شروع شد به دوستی پیام دادم ...... در عوض او برایم پیامی خوش بینانه داد ولی من پایان کار را می دیدم....... یک شب گزارشی از تجمعات در دانشگاهی از تلویزیون پخش شد دانشجویی روی کارتنی نوشته بود: هر کس بیسواده با احمدی نژاده ، از دیدن این نوشته ناراحت شدم و گفتم آدم عاقلی نیست به این برادر احساسی بگوید این چه توهینی است که پیش از هر کس به طرفداران آقای موسوی و دو دیگر کرده ای!!! در هر صورت باید کار را به پایان می بردیم دوستی پیشنهاد کرد به یکی از روستاها برای تبلیغ برویم هر چند می دانستم سخنرانی کارساز نیست ولی رفتیم در سخنان خود در جمع مردم عرض کردم در کشوری مثل ایران نباید به جایی برسیم که مردم شیفته نامهای خارجی باشند من در فرودگاه شیراز دیدم وقتی فروشنده ای ذرت مکزیکی می فروخت افراد بیشتر به آن روی می آوردند و فرزند من هم خرید هر چند قابل خوردن نبود!!! عرض کردم ما باید مردممان افتخار کنند به اجناسی که خود تولید کرده اند. یکی از افراد معترض شد که در کجای ایران موج مکزیکی ایجاد شده که شما از آن دم می زنید؟؟ عرض کردم صحبت بنده که تمام شد در حضور شما به سئوالات می پردازیم و شما مطالبتان را ایراد بفرمایید! صحبت را تمام کردم . دوست فوق الاشاره آمدند و میکروفون به او سپردم . ایشان عنوان کردند شما موج مکزیکی گفتید و مضافا" من ایراد نگرفتم !!! خیلی برایم جالب بود ذرت مکزیکی ایشان موج مکزیکی تلقی کردند !!! به ایشان عرض کردم منظورم از ایراد فرمودن، محترمانه بیان کردن است نه اشکال و ایراد!!!! صحبت های دیگری هم شد و..... به فکر نوشته دانشجو افتادم : هر که که بیسواده و......... داشتیم می آمدیم گفتم با افرادی که فرق بین ایراد فرمودن و ایراد گرفتن نمی دانند و ذرت مکزیکی را موج مکزیکی می شنوند کار ساده ای نیست!!! دوستی گفت می دانی همان فرد چه کاره است ؟ گفتم نه! گفت استاد دانشگاه است. فکری کردم و با خود گفتم پس دوستان باز هم باسواد هستند و در آن شکی نیست ولی مشکل اینجاست که عشق و علاقه مفرط باعث می شود انسان دیده ها و شنیده ها را با سلیقه خود بسنجد . و بر چنین فردی هیچ ایرادی (عیبی) نیست!! دعای شریف: الهم ارنی الاشیا کماهی ، خدایا اشیا را همانطوری که هستند به من نشان بده!! دعای بزرگی است از امام جعفر صادق(ع) . امیدواریم به جایی برسیم که اول زیبایی ها را ببینیم و بعد کاستی ها . گرت عیب جویی بود در سرشت #### نبینی ز طاووس جز پای زشت انتخابات به پایان رسید و متاسفانه خیابانهای بعضی شهرها خونین شد خیلی ناراحت شدیم نمی ارزد که دماغی برای این مبحث خونین شود . راستی نمره همه افراد در انتخابات گذشته و بعد از آن می توان بیست داد ؟؟؟؟ امیدوارم که تولدی دیگر داشته باشم در دنیایی عاری از سیاست !! به ما نمی چسبد سیاست ؟ در حالی که نه هنرمندم و نه...... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:27 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
میتراود مهتاب میدرخشد شبتاب .... نازکآرای تن ساق گلی زنده یاد نیما |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 21:10 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
انتخابات به پایان رسید و نتیجه باید تغییراتی در زندگی مردم ایجاد نماید و تصحیحی در رفتار و منش کارگزاران نظام. اینکه برایند انتخابات انتخاب یک نفر می باشد شکی نیست حال چه این فرد جدید باشد چه آقای احمدی نژاد ، مردم که بصورت بی سابقه در عرصه حضور یافتند بدنبال تغییری هستند که باید در روشها و سیاستگذاریها در آینده شاهد باشیم طبعا" مردم با حلقه های پایینی دولت در ارتباط می باشند و برای نتیجه بخشی این حضور نیاز به تصحیح نقاط ضعف گذشته و تقویت نقاط قوت می باشد به امید سربلندی مردم با ایرانی سربلند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 15:56 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
هر گل که بیشتر به بوستان می دهد صفا گلچین روزگار امانش نمی دهد سالهای اول دفاع مقدس بود نوجوانی ده ، دوازده ساله به سپاه آمد و اصرار داشت که می خواد بره جبهه ، فرمانده سپاه موافق نبود و می گفت : بچه جان کوچک هستی و اعزام تو ممکن نیست .ولی نوجوان مصر بود و از توانایی هاش و زرنگیش می گفت . هرچه اصرار کرد نتیجه نداد که بغض نوجوان ترکید...... چند مدت بعد تو جبهه بودم دیدم همون نوجوون با شوق و طراوتی خاصی صدایم زد و گفت من آمدم. بلی نوجوون کسی نبود جز غلام رسواد که بعد فامیلی خود را به کمالی نیا تغییر داد . از آن روز به بعد واقعا" ثابت کرد که زرنگ است و یه سر و گردن از دیگران بلندتر است ، بی ریا و خوش اخلاق ، دلسوز و مهربان ، در مراسم مختلف واقعا" پایه بود در جشن ها و شادیها در مراسم غم و اندوه ، همه جا و و هر زمان حضوری سرسبز داشت . حالا همون نوجوون تبدیل شده بود به تکیه گاهی برای اقوام و دوستان ، هر جا باری روی زمین بود ِخبر می شد و خود را می رساند تا گوشه ای در دست داشته باشد . خنده هاش همیشگی بود ربطی به زمان خاصی نداشت در سختی ها لبخند بر لبش جاری بود و نگاهش مهربانی را می آموخت . مرداد ماه سال گذشته مسافرت بودم دمدمای ظهربود موبایلم زنگ خورد ، صدای طرف گرفته بود و گفت غلام کمالی نیا رحمت خدا رفته است > جوابش نتونستم بدهم و می خواستم خبر پنهان کنم که اطرافیانم از چهره ام مشکوک شدند ناچارا" گفتم چنین حادثه ای رخ داده است . بغض همه طغیان کرد افسوس و دریغ . خبر باور کردنی نبود دوباره تماس گرفتم اشتباه شده بود بلی کاظم برادر غلام به دیار حق شتافته بود در هر صورت خبر تاسف باری بود . تا اینکه دو سه روز قبل باز موبایلم زنگ خورد هر چند از صدای این موبایل متنفرم چاره ای نیست گوشی که برداشتم طرف گفت تونل ریزش کرده و غلام شهید شده به همین راحتی . بلی اکنون مائیم و یک سئوال بی جواب: حکمت خداوند چه می تواند باشد که گلهای خوش عطر تر زودتر پرپر می شوند؟ خدا را شاکریم اکنون فرزند شهید رشیدتر از زمانی است که پدرش به جبهه ها عزیمت کرد. راستی به انتخابات هم نزدیکیم ، همیشه تو چنین مواقعی همدیگر که می دیدیم با لبخندش می گفت : اینبار با کدومیم ؟ .............می گفت پایه ام و کارت نباشد! امروز دوستی زنگ زد و گفت تو مراسم شهید برای یکی از کاندیدها تبلیغ شده و تعدادی از افراد ناراحت شده اند . گفتم مشکلی نیست ! ولی نمی دانم روح شهید از این بابت خوشحال می شود یاناراحت .......؟؟؟؟؟؟ او که دوستان همسنگرش رها نمی کرد. حتی اگر فرمانده هم نظر خاصی القا می کرد.
بر فرس تندرو هر که تو را دید گفت : برگ گل سرخ را باد کجا می برد
دوستدار شهید امانت |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:15 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
فصل انتخابات ، فصلی است که باید کارنامه منتخبین و منتصبین ارزیابی گردد تا اشتباهات و نواقص برجسته شده و جامعه با اصلاح عیوب ، کوشش نماید کاستی ها را شناخته در صدد جبران مافات بر آید . تا اینجا بعید به نظر می رسد انسان سلیم العقلی باشد که این موضوع تائید نکند مطمئنا" همه انسانها دوست دارند عیوب خویش را برطرف نمایند و به نقاط قوت خویش بیفزاید . جامعه های پیشرفته و در حال توسعه برای اصلاح امور اجتماعی و ایجاد ظرفیت جهت استفاده از استعداد و توانایی های شهروندان به قدرت انتخاب مردم احترام گذاشته و تلاش می کنند بسترهای لازم را فراهم نموده تا هر روز بهتر از دیروزبتوان از توانمندیهای انسانها در راستای منافع عمومی استفاده کرد . همانطور که چنانچه در اجتماع، پزشک متخصصی برای درمان مریضی وجود داشته باشد؛ در شناسایی ایشان و استفاده و حتی تکریم و تجلیل او لحظه ای درنگ نخواهیم کرد. به همین ترتیب باید کسانی که توانمندی لازم دارند ومی توانند در اداره اجتماع کم نقص تر از دیگران عمل نمایند را در انتخابات شناسائی نمود و زمینه لازم فراهم کرد تا از توانائی این افراد به بهترین نحو استفاده شود . اکنون بحث بر سر این موضوع است که چنانچه ناخدایی بیابیم که بتواند کشتی اجتماع در میان تلاطم امواج مختلف سریعتر و مطمئن تر این کشتی به ساحل نجات رهنمون شود آیا جای مجادله و بحث می ماند یا اینکه خرد جمعی فرمان می دهد که باید ناخدای توانمند جایگزین ناخدای قبل گردد ؟ حتما" همگان اذعان دارند باید با چنین ناخدائی همراهی نمود . اما مطلب اساسی که می خواهم به آن اشاره کنم این است که گروهها و احزاب مختلف که در عرصه انتخابات حاضر می شوند صرفا" بدنبال پیروزی مطلق نخواهند بود چرا که اینها سربلندی جامعه و تحقق اهداف خود دنبال می کنند اگرچه تحقق اهداف به دست گروه رقیب رقم بخورد . (نباید فراموش کرد که عامه مردم پیروزی در بیرون آمدن از صندوق می دانند در حالی که ممکن است جناح و گروهی انتخاب شوند ولی نتوانند در هدایت اجتماع به ساحل پیروزی خوب عمل کنند که طبعا" چنین انتخابی هر چند ظاهرا" پیروزی تلقی می گردد لیکن در کنه آن شکستی تلخ می بینیم که تک تک افراد اجتماع متضرر خواهند شد که جبران آن ساده نخواهد بود ) وقتی گروهی دم از مستضعفین ، آزادی وعدالت ، رفع تبعیض ،ایجاد اشتغا ل و رفع بیکاری و ..... می زنند ؛ در مقابل می بینیم گروه رقیب نیز از قافله عقب نمی افتد و همین شعارها تندتر بیان می کنند و برای خویش تعهد می آفریند می توان یک موفقیت برای گروه اول متصور شد که حداقل به رقیب، ارزشمندی شعارهایش فهمانده است و جا دارد به خود ببالد. مطلبی که در انتخابات باید مردم به آن توجه ویژه داشته باشند بالا بردن هزینه های سیاسی و اجتماعی تخلفات و اشتباهات کارگزاران است تا درس عبرتی باشد برای آیندگان و منتخبین فردا. چنانچه منتخبی بعد از انتخاب و انتصاب نتوانسته باشد به آرمانها و اهدافی که منادی آن بوده است خوب عمل کند با ید در عر صه تبلیغات انتخابات به مسلخ نقد برده شود تا راه برای اشتباه در انتخاب مردم مسدود گردد. و چنانچه تعامدا" متخلف باشد و یا در اجرای قوانین سهل انگاری نموده و یا از ارزشهای اجتماعی عدول نموده است باید هزینه ای سنگین پذیرا باشد تا اجتماع بصورت خودکار متعادل گردد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 12:21 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستی از راستگرایان دارابی زنگ زد و گفت که خواستم احوالی ازت بپرسم و اینکه آقای حبیبی رئیس موتلفه میهمان مون بوده و الان هم آمده به حاجی آباد تو یکی از مساجد سخنرانی داره !! حرفهای نویی داره !! صحبتهام که تموم شد فرزندم که مکالمه ام می شنید گفت : مسجد بودم گفتند یه نفر از تهران می خواد بیاد برای سخنرانی . گفتم شاید حسیتیه باشه ؟ گفت تو حسینیه کسی نیست که! تو مسجد برای نماز مردم میان ! او هم میاد برای مردم حرف می زنه!! از خیابون که می گذشتم رسیدم به مسجد ، تعدادی از دوستان از مسجد بیرون می آمدند . ازشون سئوال کردم چه خبر؟ گفتند آقای حبیبی بود دوم خردادیها را به باد انتقاد گرفته بود و هر چه خواست نثارشون کرد!! البته انصاف به خرج داده بود و فرموده بود تعدادی از دوم خردادیها هم طرفدار ولایت هستند!! دوستی گفت 30 سال هست هیچ تغییری در اینها ایجاد نشده است !! این هم بر عکس دوست دارابی می گفت.!!!!!!
در هر صورت این هم از توسعه نیافتگی جامعه ماست که یه نفر میره در غیاب رقیب، او را نقد که نه! بلکه او را محکوم می کنه و کسی هم نیست بگه بابا تقوی هم چیز خوبیه !! منظورم تنها یه جناح نیست ! اغلب دلمون می خواد یکه تاز باشیم و در غیاب دیگرون ببریم و بدوزیم و...... در دوران اصلاخات بنده خیلی دوست داشتم فضای نقد بوجود بیاد ! حقیقتا" معتقدم با نقد است که شخصیت انسانها صیقل می خورد و از حجم اشتباهات می کاهد و در همین نقادیهای منصفانه و برادرانه است که مومن آینه مومن می شود تا به چاه نیفتد!!
حیف شد دور رسیدم یه سئوالی بیش از 25 سال است ذهنم را مشغول کرده است ! خاستگاه این سئوال هم برمی گرده به سال 61 یا 62 که جبهه بودیم . تو جبهه هر روز صبح می رفتم از مسئول تبلیغات روزنامه می گرفتم اون روزها فقط سه روزنامه بود: اطلاعات، کیهان و رسالت . دو تای اولی مثل هم می می نوشتند ولی رسالت هوای دیگری داشت . همیشه از آقای حبیبی ، نبوی ، توکلی و مرحوم آذری قمی مطلب داشت و اینها هم به دولت میرحسین می تاحتند و من هم در تعجب بودم چرا دولتی که همیشه مورد تایید امامه اینچنین مورد بی مهری قرار می گیره!!! چرا من رسالت می خوندم ؟؟روزنامه اطلاعات و کیهان مشتری زیاد داشت چون سایزشون از رسالت بزرگتر بود و برای سفره مناسب!! در نتیجه رسالت مشتری نداشت و نسیب بنده می شد!!! یه روز به مسئول تبلیغات گفتم چرا رسالت به دولت می تازه ؟؟ گفت: اخوی مگر شما می خونی ؟؟؟؟ گفتم پس برای چی می خوام ؟ گفت برو جدولش که راحته حل کن!!!! جهت اطلاع عزیزانی که اون روزنامه رو دیده اند روزنامه ای بود که صفحه بندیش بد و بد قواره !! تایپش نامناسب و کلمات درشت و پر غلط!! مطالبش بد و بیراه به میرحسین!! اداره کنندگانش: آقای حبیبی و توکلی، نبوی و مرحوم آذری قمی !!!ولی بعد از مدتی با ساپورت بازار نونوا شد و گهگاهی صفحه اول رنگی می زد!!! یه روز رفتم روزنامه بگیرم با کمال تعجب !! مسئول تیلیغات گفت: رسالت ورودش به جبهه ممنوع شده است!! چون باعث تضعیف دولت و رزمندگان می شده. امام فرموده است که رسالت در جبهه ها توزیع نشود!!!!! حالا این سئوال همیشگی بنده است ؟؟؟ ولی بنده هیچ کس را ضد امام نمی دانم تا چه رسد به اینکه بخواهم جناحی را متهم به مخالف با امام بدانم !!!چون خدمت به امام نیست !! همانطوری که اکنون یه جناح را مخالف مقام معظم رهبری دانستن خدمت به رهبری نیست!! اگر چه با تنگ کردن دایره، نصیبی بیشتر ببریم!! باز هم سئوال در ذهنم ماند و حیف شد نتونستم از این فرصت مغتنم استفاده کنم!!! سئوال دیگر هم هست ولی لب مطلب همین است!! راستی یه سئوال هم از آقا ی حبیبی داشتم در مورد شهید رجایی!!!! نمی دونم او هم در دولتش که محبوب مردم و خدای مردم شد وزیر چند صد میلیاردی داشت؟؟؟؟ یا اینکه وزیراش مدرک تقلبی هم درست می کردند که به نون و نوا و پستی برسند؟؟؟؟؟؟ ای کاش جلسهء مناظره ای گذاشته می شد تا زوایا و خبایای همین چند سال گذشته روشن می شد تا ببینیم مخالفان و موافقان نظام چه کسانی بوده و هستند! باز هم چه زود دیر می شود.............. گاهی کلوخی که به حلاج خورد به من هم می خورد و احساس دردی شیرین!! می کنم امروز دو سه نفر از بچه های رزمنده با عنایت به آگاهی که دارند باز هم علیرغم میل باطنی خود در صف مخالفان میرحسین قرار گرفته اند می دونم شخصیت اصلیشون زندونی کرده اندکه خیلی سخته . نمی خواد نگاهاتون از بنده بدزدید چون دوستتون دارم بنابراین از خدا می خواهم که روح آزادگی در نهادتان زنده گرداناد! ولی سعی کنیم دیر نشود..... آمین یارب العالمین |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:2 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:44 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||
|
|
![]()
|
|
||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:2 توسط غلامحسین امانت
|
|
||||||||||||||
|
|
|
|
عیادت رهبر معظم انقلاب از پدر مهندس موسویاز رسانه ها - برای اولین بار تصویر دیدار رهبر انقلاب با میرحسین موسوی که چندی پیش در منزل پدر وی انجام شده، منتشر شد. به گزارش قلم نیوز، به نقل از سایت«آینده»، این دیدار مدتی پیش انجام شده و آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی برای عیادت از پدر مهندس موسوی به منزل وی در منطقه بوذرجمهری تهران رفتهاند و در دیداری صمیمانه که علاوه بر مهندس موسوی دیگر اعضای خانواده این دو شخصیت نیز حضور داشتهاند، از پدر ایشان عیادت کردهاند. در یکی از دیدارهای رهبر انقلاب نیز ایشان عصایی را به پدر مهندس موسوی هدیه داده اند. روابط صمیمانه و نزدیک «میرحسین موسوی خامنه» با آیتالله «سید علی حسینی خامنهای»، علاوه بر مسئولیتهای این دو بزرگوار به خاستگاه ایشان، «خامنه» نیز برمیگردد.
خامنه یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز بخش مرکزی شهرستان شبستر در 75 کیلومتری تبریز است. با این حال برخلاف برخی شایعات درباره ارتباط نزدیک فامیلی موسوی و رهبری انقلاب، آنها صرفاً رابطه فامیلی دوری با هم دارند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:39 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
حاشیه های دیدار معلمان با مهندس موسوی در سالن حجاب (1)قلم - دیدار معلمان در سالن مرکز همایش های حجاب با مهندس موسوی در عصر امروز با حاشیه هایی نیز همراه بود .
به گزارش قلم نیوز ، نخستین نکته ای که در ابتدای ورود مدعوین جلب توجه می کرد شالهای سبز رنگی بود که به گردن همه آویخته شده بود حاضران حتی خبر نگاران و عکاسان از این امر استقبال کردند . - کاغذهای A4 سبز رنگ که منقوش به طرح های مردمی مهندس موسوی بود در دست حضار به چشم می خورد. - ساعت 10/16 دقیقه سالن مرکز همایش تقریبا پر شد ،عده ای کنار دیوار ایستادند - ساعت 20/16 پله های حدفاصل میان دو طبقه پرشد وعده ای نیز بر روی پله ها نشستند - ساعت 30/16 ، با حضور مهندس موسوی صدای دست زدن وشعارهایی چون "موسوی حمایتت می کنیم "درفضای سالن طنین انداز شد . - همزمان با پخش سرود جمهوری اسلامی ایران ،معلمان با شالهای سبز رنگ ایستادند و صحنه ای زیبا را خلق کردند . عده ای دیگر شالها را با دست بلند کردند و در انبوه فلاش عکاس ها نمای زیبایی در سالن خلق شد. - تشکل های صنفی معلمین بیانیه هایی را در اعلام حمایت از مهندس موسوی قرائت کردند.که در میان اسامی این تشکل ها نام انجمن اسلامی معلمان ایران به بعنوان قدیمی ترین و نخستین تشکل معملمان نیز به چشم می خورد. در بخشی از بیانیه این تشکل حمایت قطعی از مهندس موسوی اعلام شد . - تعداد زیادی از معلم ها پشت در مانده بودند که مجری برنامه با اعلام این مطلب از حاضرین خواست تا برای حضور آنها نیز فضایی را باز کنند . با وجود پاسخ مثبت حاضران به این درخواست جمعیت انبوهی پشت درهای بسته مشتاقانه مراسم را دنبال می کردند . - دبیر کل کانون صنفی معلمان با حضور در بالای سن درباره امنیت صحبت کرد . او گفت :به او گفته اند که وارد این جلسه نشود ،چون این مکان سیاسی است . وی ادامه داد : در تمام جلسه ها و نشست های این چنینی در دنیا شور وشوق وجود دارد ،اما اینجا باید با ترس وارد جلسات شویم . او خطاب به موسوی گفت: شما کار سختی را آغاز کرده اید ،چون وضعیت فرهنگی کشور فضایی امنیتی دارد ! وقتی او گفت :رئیس جمهور قانون اساسی را مطالعه نکرده و به نظرم نسبت به آن آگاهی ندارد ، معلمان به نشانه موافقت با سخنان دبیر کل کانون صنفی معلمان چندین دقیقه وی را تشویق کردند وی در بخش دیگری از سخنان خود با شاره به معلمان تبعیدی گفت :در هیچ دوره ای این تعداد از معلمان تبعید نشده بودند. همسر شهید رجایی از جمله سخنرانان مراسم بود که معلمان ورود او را با شعار" درود بر رجایی سلام بر موسوی " خیر مقدم گفتند او در ابتدا گفت :البته از آنجایی که من در هیچ مراسمی حضور پیدا نمی کنم دوستان گمان میکردند که اینجا هم نیایم پس زمان و برنامه مشخصی را برایم تعیین نکردند! ولی موضع من در مورد آقای موسوی مشخص است . همسر شهید رجایی در بخش دیگری از سخنانش تاکید کرد برخی خود را به شخصیت شهید رجایی نسبت می دهند اما نمی دانند که جایگاهشان در حد آن مقام نیست . عاتقه صدیقی با اعلام این که "بعضی اوقات به شدت از وضع موجود غصه می خورم " گفت: «مگر خدا رحم کند که نجات پیدا کنیم» و پس از اظهار این جمله به شدت مورد تشویق معلمان قرار گرفت. زمانی که همسر شهید رجایی اظهار امیدواری کرد آقای موسوی با رای بسیار بالا و قطعی رییس جمهور آینده کشور شود صدای انشاالله و تشویق تا دقایقی در سالن شنیده میشد. همسر رجایی در بخش دیگری از سخنان خود خطاب به آقای الهام مطالبی را درباره همسرش بیان کرد که با تشویق های مکرر حضار مواجه شد.وی در پایان سخنان خود برای چندمین بار مورد تشویق طولانی معلمان قرار گرفت. - هنگام سخنران موسوی همه حاضران از جا برخاستند و شعار "موسوی موسوی حمایتت می کنیم" و" صلی علی محمد بوی صداقت آمد" را سردادند. - قرائت دو شعر "برای موسوی " و " به یاد خاتمی " از سوی یکی از معلمان با ابراز احساسات پر شور همکارانش مواجه شد. - مهندس در ابتدای سخنانش در خصوص سرودی که پخش شد، گفت: باید بگویم که من هیچ کس نیستم وتنها به عنوان فردی که انقلاب را لمس کرده امیدوارم که زیبایی های آن فضا را به نسل حاضر منتقل کنم و معتقدم آن چه در کشور معجزه می کند همان ارزشهاست . - در پایان حاضران با خواندن سرود " یار دبستانی" و شعار "موسوی موسوی حمایتت می کنیم" نخست وزیر دوران دفاع مقدس را بدرقه کردند. - معلمان در طول حرکت موسوی خود را به وی می رساندند و مسائلی را مطرح می کردند که مهندس نیز با آرامش به تک تک صحبت ها گوش می داد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 0:23 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
استقبال گرم مردم آبادان و خرمشهر و جمعي از رزمندگان قديمي اين دو شهر از مهندس موسوي نخست وزير دوران دفاع مقدس صحنه هاي كم نظير و غيرمنتظره اي را بوجود آورد. هنگامي كه مهندس موسوي وارد شبستان مسجد موسي بن جعفر(ع ) آبادان شد. پيرمردي با لباس بسيجي و چفيه برگردن درحاليكه عكسي از ميرحسين با لباس بسيجي كه در دوران دفاع مقدس به يادگار با هم گرفته بودند در دست داشت بلند شد و فرياد زد : مهندس 20 سال است كه منتظرت هستم . مهندس هم او را شناخت همديگر را بغل كردند و سخت در آغوش همديگر گريه كردند. پيرمرد چفيه خود را از گردن باز كرد و در گردن او انداخت و ميرحسين هم دست او را گرفت و با خود به روي جايگاه برد و حاضران شعار دادند : موسوي رزمنده رئيس جمهور آينده ـ موسوي دلاور اميد چشم رهبر |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 22:25 توسط غلامحسین امانت
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:7 توسط غلامحسین امانت
|
|
||